پلتفرم های فارکس

تحلیل تکنیکال یا فاندامنتال؟

تحلیل تکنیکال چیست ؟ مزایای تحلیل تکنیکال نسبت به فاندامنتال چیست ؟

تحلیل تکنیکال مطالعه رفتارهای بازار با استفاده از نمودارها و با هدف پیش‌بینی آینده روند قیمت‌ها می‌باشد.
رفتار قیمت همواره در تحلیل تکنیکال نقش اصلی را دارد و رفتار حجم معاملات نیز تکمیل کننده این اصل می‌باشند. رفتار قیمت و رفتار بازار در خیلی موارد معنای مشابهی دارند و به جای یکدیگر مورد استفاده قرار می‌گیرند.

سه مبحث ابتدایی به عنوان پایه های مباحث منطقی تحلیل تکنیکال به شرح ذیل می‌باشند :
۱ـ همه چیز در قیمت لحاظ شده است .
۲ـ قیمت ها بر اساس روندها حرکت می کنند .
۳ـ تاریخ تکرار می شود .

۱ – همه چیز در قیمت لحاظ شده است

شاید بتوان ادعا کرد جمله «همه چیز در قیمت لحاظ شده است» پایه و اساس تحلیل تکنیکال است. تا زمانی که به درک درستی از این جمله نرسیده باشیم شاید پیشروی در یادگیری تحلیل تکنیکال کار بیهوده‌ای باشد.
یک تحلیل‌گر تکنیکال در ابتدا به این باور رسیده است که هر چیزی که بتواند در قیمت تأثیرگذار باشد اعم از فاکتورهای سیاسی، فاندامنتال، جغرافیایی و یا سایر فاکتورها در قیمت یک سهم لحاظ شده است. پس از درک و پذیرش جمله فوق به عنوان مقدمه تحلیل تکنیکال به این نتیجه می رسیم که تحلیل قیمت ها تمام آن چیزی است که ما به آن نیاز داریم.
برای اثبات عدم صحت این ادعا (که برخی تحلیلگرها نیز به آن مغرور هستند)، زمان زیادی صرف شده و نتیجه ای حاصل نشده است. همه تحلیل‌گران تکنیکال بر این باورند که تغییرات قیمت تابعی از عرضه و تقاضاست.

چنانچه تقاضا بیش از عرضه باشد آنگاه قیمت صعود خواهد کرد و اگر عرضه بر تقاضا پیشی گیرد قیمت کاهش خواهد یافت. این تغییرات پایه و اساس تمام پیش بینی‌های اقتصادی و بنیادی می‌باشد. برداشت تکنسین‌ها از این اصل به این صورت است که اگر قیمت به هر دلیلی بالا رفت پس باید تقاضا بر عرضه غلبه کرده و علل فاندامتنالی تأثیر خود را گذاشته باشند و چنانچه قیمت سقوط کرد دلایل فاندامنتالی و بنیادی بی اثر شده‌اند.

پس در این مبحث ما به این نتیجه می‌رسیم که یک تحلیل‌گر تکنیکال نیز به تحلیل تکنیکال یا فاندامنتال؟ نوعی مباحث فاندامنتال و بنیادی را مورد مطالعه قرار می دهد.
قریب به اتفاق تحلیل‌گران تکنیکال بر این باورند که نیرویی که جهت عرضه و تقاضا را تغییر می دهد برآیند تغییرات فاندامنتال و مربوط به اقتصاد بازار می باشد و همین نیرو بر قیمت ها تأثیر می گذارد. نمودارها هرگز به تنهایی علت بالا یا پایین آمدن قیمت نیستند.
این یک قانون است که تحلیل‌گر تکنیکال به هیچ وجه به دنبال یافتن دلیل تغییر جهت قیمت‌ها نیست. بیشتر اوقات در آغاز یک روند و یا در نقطه تغییر جهت قیمت از افزایش به کاهش و یا برعکس هیچ کس به طور قطع دلیل این تغییر جهت را نمی داند. (در واقع برای تحلیلگر تکنیکال مهم نیست که چیست و فقط بر قیمت و حجم تمرکز دارد) تحلیل‌گر تکنیکال به سادگی و با استفاده از الگوها می تواند این تغییر را به موقع شناسایی کند و پایداری آن را بسنجد.

باید در خاطر داشت، مادامی که یک تحلیل‌گر تکنیکی بر این عقیده باقی بماند که همه چیز در قیمت لحاظ شده است موفق خواهد شد که از بسیاری از افراد باتجربه بازار (که از این ابزار استفاده نمی‌کنند) سود بیشتری کسب کند.
پذیرش جمله «همه چیز در قیمت لحاظ شده است» به عنوان اولین قدم مساوی است با پذیرش اهمیت بررسی قیمت.

یک تحلیل‌گر لزوماً نیاز نیست از بازار باهوش‌تر باشد و یا قادر باشد که پیش بینی‌های متحیرانه‌ای درباره تغییرات قیمت انجام دهد. با استفاده از بررسی روند قیمت به کمک ابزارهای تکنیکی مختلف مانند اندیکاتورها، یک تحلیل گر تکنیکال می‌تواند بهترین زمان برای خرید و فروش سهم را تشخیص دهد و انتخاب کند.

۲– قیمت ها براساس روندها حرکت می‌کنند

ضروری است که این مفهوم را بپذیریم که قیمت ها بر اساس روندها حرکت می کنند. در اینجا نیز تا زمانی که به باور این اصل نرسیده باشیم تلاش برای یادگیری تحلیل تکنیکال بی‌فایده است .
هدف از ترسیم نمودار قیمت، شناسایی روند و پیش بینی جهت حرکت این روند است، پیش از آنکه قیمت‌های آتی، روند آینده را مشخص کنند.
نظریه ثابت شده‌ای نیز وجود دارد که می‌گوید قیمت‌ها بر اساس روندها حرکت می کنند و یا به عبارت دیگر قیمت ها دوست دارند که روند فعلی خود را حفظ کنند، به جای آنکه تغییر جهت بدهند. این قانون به نوعی بیان دیگری از قانون اول نیوتن درباره حرکت است. شاید بتوان آن را این گونه نیز مطرح کرد که قیمت‌ها به روند فعلی خود را ادامه می‌دهند تا زمانی که عوامل بازدارنده حرکت، آنها را متوقف کند.
این قانون یکی از ادعاهای محکم تحلیل‌گران تکنیکال می‌باشد. آنها معتقدند که روندها تا زمانی که عوامل خارجی بر آنها تأثیر نگذاشته جهت خود را حفظ می‌کنند.

۳ – تاریخ تکرار می‌شود

بخش بزرگی از مباحث تحلیل تکنیکال و مطالعه رفتارهای بازار، مشابه روانشناسی در انسان‌ها می‌باشد .
به عنوان مثال الگوهای نمودارهایی که چندسال پیش ترسیم شده‌اند دقیقاً منعکس کننده تأثیر مسائل آن دوره از نظر روانشناسی در روند قیمت‌ها هستند.
نمودارها به وضوح روانشناسی بازار را آشکار می کنند. از زمانی که الگوها به خوبی در گذشته عمل کرده‌اند فرض شده که در آینده نیز به همان خوبی جوابگو خواهند بود. پایه و اساس آنها اصول روانشناسی است که این امر باعث می‌شود که آنها را به عنوان اصل ثابت بپذیریم و بتوانیم به آنها اعتماد کنیم.
بیان دیگری از این موضوع این است که بگوییم : تاریخ تکرار می شود و این کلیدی است برای پیش بینی آینده از طریق تحلیل گذشته و یا اینکه بگوییم آینده چیزی نیست جز تکرار گذشته …

مزایای تحلیل تکنیکال در برابر فاندامنتال چیست ؟

۱-انعطاف‌پذیری و سازگاری با همه بازارها

یکی از بزرگترین نقاط قوت تحلیل‌ تکنیکال سازگاری و تنوع آن برای انواع معاملات در ابعاد زمانی مختلف می باشد. تقریباً هیچ بازار و فضای معاملاتی وجود ندارد که نتوان این اصول را در آن به کار برد.

چارتیست به راحتی می‌تواند هر نوع بازاری را که تمایل داشته باشد مورد مطالعه قرار دهد، حتی اگر با دانش فاندامنتال او همخوانی نداشته باشد. در حالی که اغلب تحلیل گران فاندامنتال به علت اینکه همواره مقادیر زیادی اطلاعات و صورت‌های مالی برای بررسی وجود دارد که برای درک آنها باید در حد یک متخصص عمل کنند، چندان نمی‌توانند از جایی که هستند دور شوند.

به طور مثال با یادگیری تحلیل تکنیکال، می‌توانید هرزمان که خواستید بسرعت از گروه خودرو به گروه دارویی سوئیچ کنید ولی یک تحلیل‌گر بنیادی باید ابتدا صورت‌های مالی بسیاری را بررسی کند تا بتواند سهام مناسب را برای خرید انتخاب نماید. تحلیل‌گر بنیادی با این سرعت عمل کم، بسیاری از نوسانات و سودهای بازار را از دست می‌دهد ولی این تحلیل‌گر تکنیکال است که با هوش و ذکاوت خود و البته با ابزاری سریع و انعطاف‌پذیر مانند تحلیل‌ تکنیکال توانسته سود بیشتری بدست آورد.

۲- قابل استفاده برای بازه‌های زمانی مختلف

یکی از بزرگترین نقاط قوت تحلیل تکنیکال این است که در بازه‌های زمانی مختلف کاربرد دارد. چه معامله‌گران روزانه چه معامله‌گران چند روزه و کوتاه‌مدت و چه خریداران میان‌مدت و چه افرادی که در بازه‌های زمانی طولانی مشغول به خرید و فروش می‌باشند، می‌توانند از تحلیل تکنیکال بهره ببرند در حقیقت تحلیل تکنیکال شامل زمان خاصی نمی‌شود و این سلیقه و روش کار معامله‌گر می‌باشد که در چه بازه‌ای به تحلیل بپردازد.

تحلیل‌گر تکنیکی با تعیین بازه زمانی موردنظرش این را مشخص می‌کند که قصد پیش‌بینی برای چه مدت زمانی را دارد. این عقیده که برخی از افراد می‌گویند تحلیل تکنیکال صرفاً در بازه‌های زمانی کوتاه‌مدت کاربرد دارد اصلاً درست نیست.

این ادعا شاید ناشی از این نظریه باشد که تحلیل فاندامنتال برای پیش بینی بلندمدت کاربرد دارد و فاکتورهای تحلیل تکنیکی فاکتورهایی کوتاه‌مدت هستند در واقع تحلیل‌گر تکنیکال برای پیش‌بینی بازه‌های زمانی بلندمدت از نمودارهای هفتگی ماهیانه و سالیانه بسته به سلیقه خودش استفاده می‌کند و به دلیل همین تکنیک‌ها می‌باشد که این نوع تحلیل را تکنیکال می نامند.

۳- تحلیل تکنیکال، میانبری است به بررسی بنیادی سهام

همان طور که در تحلیل تکنیکال تمرکز بر روی تغییرات قیمت است در تحلیل فاندامنتال این عوامل اقتصادی است که بر عرضه و تقاضا تأثیر می‌گذارد و باعث می‌شود قیمت بالا یا پایین برود و یا ثابت بماند. یک تحلیل‌گر فاندامنتال (بنیادی) تأثیر تمام فاکتورهای مربوط را بر روی قیمت سهام بررسی می‌کند تا در نهایت بتواند ارزش ذاتی آن را محاسبه کند.
ارزش ذاتی چیزی است که یک تحلیل‌گر فاندامنتال به وسیله آن نشان می‌دهد که با توجه به میزان عرضه و تقاضا واقعاً با آن قیمت ارزش دارد یا خیر. اگر قیمت سهام زیر ارزش ذاتی باشد، تحلیل‌گر فاندامنتال می‌گوید قیمت آن چیز ارزان است و برای خرید مناسب است و برعکس.

هر دو روش تکنیکال و فاندامنتال همواره سعی بر حل یک مشکل واحد دارند و آن مشکل چیزی نیست جز پیش‌بینی اینکه قیمت‌ها تمایل دارند در چه جهتی حرکت کنند. در واقع آنها از دو راه متفاوت به یک مسئله واحد می‌پردازند. یک تحلیل فاندامنتال علت‌های تغییر قیمت را بررسی می‌کند حال آنکه یک تحلیل‌گر تکنیکال تأثیرات آن را به چالش می‌کشاند. تحلیل‌گر تکنیکال عقیده دارد که تغییرات قیمت تنها چیزی است که او نیاز دارد بداند و دانستن علت‌ها و دلایل این تغییرات لازم نیستند و در مقابل تحلیل‌گر فاندامنتال همواره به علت‌ها و دلایل تغییر قیمت می‌پردازد.

بیشتر معامله‌گران خود را در یکی از دو دسته تحلیل‌گران فاندامنتال و یا تکنیکال طبقه‌بندی می‌کنند. در حقیقت این دو دسته نقاط مشترک زیادی دارند. خیلی از تحلیل‌گران فاندامنتال سعی دارند مقدماتی از تکنیکال را فرابگیرند و همین طور بسیاری از تحلیل‌گران تکنیکی نیز تلاش می‌کنند حداقل اطلاعاتی از مسائل فاندامنتال داشته باشند.

مشکل اصلی اینجاست که خیلی از اوقات علت‌ها و نمودارها با یکدیگر درگیر هستند. در بیشتر مواقع در ابتدای حرکت‌های مهم بازار، یک تحلیل گر فاندامنتال نمی تواند تعریف درستی برای تغییرات بازار ارایه دهد. در چنین لحظات بحرانی است که هر دو تحلیل‌گر تفاوت‌های زیادی را در برداشت‌هایشان و روند قیمت مشاهده می‌کنند و اغلب نیز همزمان با هم دلیل تغییرات را درک می‌کنند ولی گاهاً برای انجام هر گونه عکس العمل خیلی دیر شده است.

این اختلافات ظاهری را شاید بتوان این‌گونه تشریح کرد که در واقع تغییرات قیمت باعث ایجاد دلایل پایه‌ای جدیدی می‌شود یعنی اینکه تغییر قیمت باعث می‌شود تا تحلیل‌گر فاندامنتال و فاکتورهای سنجش او حساس شوند و در حقیقت بازار دلایل جدیدی برای این تغییرات پیدا کند. در حالی که دلایل پایه‌ای قبلاً تأثیر خود را بر قیمت گذاشته‌اند و هم اکنون در بازار وجود دارند و در واقع قیمت‌ها در حال نشان دادن واکنش به دلایل پایه‌ای جدید هستند. خیلی از بازارها در گذشته با تغییرات بسیار کم و یا اصلاً هیچ تغییری در فاندامنتال شروع شده است و به مرور زمان وقتی که تغییرات دیده شده است روند جدید کاملاً در مسیرش قرار گرفته است.

بعد از مدتی تحلیل‌گر تکنیکال با اعتماد به نفس بیشتری تغییرات را در نمودارها درک می‌کند و می‌خواند. یک تحلیل گر تکنیکال شاید تنها کسی باشد که در شرایطی که تغییرات بازار با خرد عمومی در تناقض است احساس آرامش می کند و حتی از چنین موقعیتی لذت می‌برد. او می‌داند که معامله‌گران بازار به زودی با اطلاعات جدیدی که همان دلایل فاندامنتال جدید می‌باشد مواجه می‌شوند و شاید تنها او باشد که برای تصدیق محاسباتش منتظر چیزی نبوده است.

در تأیید تحلیل تکنیکال می‌توان به وضوح دید که اعتقاد یک تحلیل‌گر تکنیکال به تحلیل‌هایش به مراتب بیشتر از یک تحلیل‌گر فاندامنتال می‌باشد. اگر یک معامله‌گر مجبور باشد یکی از این دو را به عنوان روش کار انتخاب کند منطق می‌گوید که با تحلیل تکنیکال امکان رسیدن به موفقیتش بیشتر است. برای آنکه تحلیل تکنیکال در حقیقت تأثیر عوامل فاندامنتال را بررسی می‌کند و چون همیشه تأثیر فاندامنتال در روی قیمت لحاظ شده، به طور حتم بررسی فاندامنتال کاری غیرضروری است.

در واقع بررسی نمودار، میانبری است به بررسی عوامل فاندامنتال ولی حالت عکس آن ممکن نیست. این امکان وجوددارد که بتوان در یک بازار مالی صرفاً با دانش تکنیکال خرید و فروش انجام داد ولی تقریباً بعید به نظر می‌آید که شخصی بتواند صرفاً بر اساس مسائلی فاندامنتالی و عدم بررسی قسمت تکنیکی بازار، خرید و فروش خیلی موفقی انجام دهد.

گاهی اوقات بیشتر معامله‌گران از گروهی خاصی به گروهی دیگر سوئیچ می‌کنند و اصطلاحا نقدینگی به سمت گروهی دیگر هدایت می‌شود. حال در این وضعیت آیا تحلیل‌گر بنیادی می‌تواند به سرعت در گروه پیشرو بازار وارد شود؟ مسلم است که خیر، چون تحلیل ‌بنیادی غیر از اینکه به اطلاعات زیادی در زمینه صنعت مربوطه، حسابداری و بررسی صورت‌های مالی و… نیاز دارد، بسیار وقت‌گیرتر از تحلیل تکنیکال نیز می‌باشد.

ولی برای تحلیل‌گر تکنیکال هیچ فرقی نمی‌کند سهام یا ارزی که می‌خواهد وارد آن شود در چه صنعتی قرار دارد. تحلیل‌گر تکنیکال فقط به نمودار قیمت توجه می‌کند و با استفاده از دانش نوینی که در اختیار دارد، در زمان بسیار کمتری سهم برتر گروه پیشرو را شناسایی می‌کند و وارد آن می‌شود.

با یادگیری تحلیل تکنیکال می‌توانید هرزمان که خواستید بر فرض مثال بسرعت از گروه خودرو به گروه دارویی سوئیچ کنید ولی یک تحلیل‌گر بنیادی باید ابتدا صورت‌های مالی بسیاری را بررسی کند تا بتواند سهام مناسب را برای خرید انتخاب نماید.

تحلیل‌گر بنیادی با این سرعت عمل کم، بسیاری از نوسانات و سودهای بازار را از دست می‌دهد ولی این تحلیل‌گر تکنیکال است که با هوش و ذکاوت خود و البته با علمی سریع و انعطاف‌پذیر مانند تحلیل‌ تکنیکال توانسته سود بیشتری بدست آورد.

محدودیت‌های تحلیل تکنیکال

با توجه به اینکه فرضیه بازار کارا از فرضیات اساسی تحلیل تکنیکال است، یکی از محدودیت های آن نیز می تواند باشد. طبق این فرضیه قیمت‌های بازار، همه اطلاعات گذشته و حال را منعکس می‌کند و بنابراین هیچ راهی برای کسب منفعت از روندهای بازار نیست مگر اینکه بازار کارایی کامل نداشته باشد. تحلیلگران بنیادی معتقدند که بازار می‌تواند کارا باشد، اما همه اطلاعات در قیمت گذشته و حال وجود ندارد و قیمت‌ها تصادفی حرکت می‌کنند.

دومین انتقاد از تحلیل تکنیکال این است که این روش در برخی از اوقات کاربرد دارد. برای مثال اگر معامله‌گران حد ضرر مشابهی برای یک سهم خاص در نظر بگیرند، با رسیدن سهم به قیمت نزدیک حد ضرر بسیاری از سهامداران شروع به فروش می‌کنند و این موضوع سبب می‌شود که قیمت سهم پایین بیاید و پیش‌بینی‌ها را تایید کند و اینگونه برداشت شود که روند پیش‌بینی شده تحلیل تکنیکال درست بوده است.

سخن آخر:

با توجه به مطالب عنوان شده در این مطلب می‌توان نتیجه‌گیری کرد تحلیل تکنیکال می‌تواند یکی از کاربردی‌ترین روش‌های مورد استفاده برای ارزیابی وضعیت بازار ارزهای دیجیتال و سهام باشد. با توجه به وجود ابزارها و تکنیک‌های مختلف موجود در این روش همه افراد می‌توانند برای انتخاب گزینه‌های سرمایه‌گذاری خود از آن استفاده کنند و به پیش‌بینی روند قیمت‌ها بپردازند. این نوع تحلیل قابلیت دارد تا در همه بازارهای موجود مانند بازار بورس، طلا، سکه و ارزهای دیجیتال و … به کار رود.

کدام تحلیل بهتر است؛ تکنیکال یا فاندامنتال؟

مدت زمان زیادی است که بین تحلیل تکنیکال و فاندامنتال نزاع و کشمکش وجود دارد و تاکنون نیز هیچ یک نتوانسته بر دیگری غلبه تحلیل تکنیکال یا فاندامنتال؟ نماید. اغلب معامله گران از تحلیل تکنیکال استفاده می کنند چرا که احتیاجی نیست ساعت های زیادی را برای مطالعه صرف کنند. ضمن اینکه تحلیل تکنیکال در آن واحد می تواند چندین ابزار قابل معامله (سهام، ارز و غیره) را تحت پوشش قرار دهد. در مقابل تحلیل فـاندامنتال به واسطه وجود مقادیر انبوهی از اطلاعات اقتصادی در بازار، تخصصی شده است

تحلیل تکنیکال به خاطر وجود روندهای قدرتمند به خصوص در بازارهای ارز، کاملا خوب عمل می کند. یک تحلیل تکنیکال منسجم و دقیق می تواند در هر بازه تحلیل تکنیکال یا فاندامنتال؟ زمانی یا بر روی هر ابزار قابل معامله ای بکار برده شود. با این وجود مهم است که هر دو روش تحلیل را مد نظر بگیرید؛ در حالی که فاندامنتال می تواند موجب حرکات تکنیکالی چون شکست یا بازگشت روند گردد، تکنیکال هم می تواند حرکاتی که فاندامنتال نمی تواند روشن کند را توضیح دهد؛ مخصوصا در بازارهای آرام و ساکن مانند یک ناحیه مقاومت در سر راه روند. برای مثال همان طوری که در شکل 1 می بینید جفت ارز USDJPY در روزهای منتهی به یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی الگوی مثلث خود را شکسته و آماده حرکت به سمت ترازهای بالاتر می باشد. همان گونه که در نمودار مشخص است این جفت ارز بجای آنکه به تراز های بالاتر صعود نماید، خط حمایت زیرین را شکسته و تا قیمت 115/81 نزول کرده است

عکس1. نمودار جفت ارز USDJPY

آیا این دو نوع تحلیل تکنیکال و تحلیل فاندامنتال را می توان با هم به کار برد؟

اگرچه تحلیل فنی و تحلیل بنیادین از نظر خیلی از کارشناسان دو قطب مخالف هستند ولی اغلب فعالان بازار با ترکیب این دو نوع تحلیل به موفقیت های بزرگی دست یافته اند. برای مثال، برخی تحلیلگران بنیادین از روش های تحلیل فنی برای مشخص کردن بهترین زمان سرمایه گذاری بر روی یک سهام با ارزش پایین، استفاده می کنند. در اغلب موارد این موقعیت ها در مواردی پیش می آید که یک سهام، فروش بیش از حدی داشته باشد. با زمان بندی سرمایه گذاری بر روی یک سهام، سودهای حاصله از سرمایه گذاری را می توان تا حد زیادی افزایش داد.

همچنین برخی از تحلیلگران فنی ممکن است به نتایج تحلیل بنیادین نگاه کنند تا به سیگنال فنی مورد نظر خود مقاومت ببخشند. برای مثال، اگر یک سیگنال فروش از طریق الگوهای فنی و شاخصه ها ارایه شود، یک تحلیلگر فنی ممکن است با مشاهده برخی داده های کلیدی بنیادین، تصمیم خود را مجددا تایید کند. در اغلب موارد، به کار گرفتن هر دو نوع تحلیل فني و بنیادین، بهترین شرایط تجاری و یا سرمایه گذاری را در اختیار شما قرار می دهد.

نتیجه گیری

تحلیل تکنیکال بر این باور است که ۸۰٪ رفتار بازار مبتنی بر حالات روانی تحلیل تکنیکال یا فاندامنتال؟ افراد و ۲۰٪ آن بر پایه منطق می باشد. در حالیکه تحلیل فاندامنتال ۲۰٪ رفتار بازار را روان شناختی و ۸۰٪ دیگر را منطقی در نظر می گیرد. در هر صورت در خصوص منطقی یا روانشناختی بودن بازار می توان بحث کرد، اما، هیچ شکی در مورد قیمت فعلی یک سهم نمی توان داشت لذا کسی نمی تواند منکر قیمت فعلی آن شود. قیمتی که توسط بازار تعیین می شود نشان دهنده مجموع اطلاعات کلیه مشارکت کنندگان بازار می باشد که تمام عوامل را در نظر گرفته و بر روی قیمت مشخصی در مورد خرید یا فروش آن به توافق رسیده اند. این ها نیروهای عرضه و تقاضا هستند. تحلیل تکنیکال با ارزیابی رفتار قیمت تلاش می کند تا تعیین کند که کدامیک از این نیروها بر دیگری غلبه خواهد کرد و به طور خاص بر این سوالات متمرکز می شود که: قیمت چیست؟ در گذشته کجا بوده است؟ و در آینده کجا خواهد رفت؟

هر چند در این خصوص می توان از برخی اصول و قواعد کلی بهره جست اما این نکته را نبایستی فراموش کرد که تحلیل تکنیکال بیش از آنکه یک علم باشد، یک هنر است لذا مانند دیگر کارهای هنری در معرض تفسیر قرار دارد. با این وجود این روش به لحاظ نوع رویکرد، انعطاف پذیر بوده و هر یک از سرمایه گذاران باید طبق روش خاص خود از آن استفاده نمایند. توسعه و گسترش یک روش نیازمند صرف وقت، تلاش و حوصله بوده اما فواید آن می تواند در خور توجه باشد.

منبع: کتاب مرجع کامل تحلیل تکنیکال در بازارهای سرمایه نوشته دکتر علی محمدی

دو نتیجه مهم که در استفاده تحلیل فاندامنتال برای ما عینی خواهد شد!

دو نتیجه مهم که در استفاده تحلیل فاندامنتال برای ما عینی خواهد شد!

دو نتیجه مهم که در استفاده تحلیل فاندامنتال برای ما عینی خواهد شد!

در دنیا سبکی برای پیش‌بینی حرکات قیمت در آینده وجود دارد به نام فاندامنتال(بنیادین) که بر اساس موارد زیر بررسی می‌شود.

  1. صورت‌های مالی
  2. شاخص‌های اقتصادی
  3. رکود اقتصادی
  4. تورم
  5. نرخ بهره بانک‌ها
  6. اخبار
  7. سیاست‌های دولت‌ها و بانک‌های مرکزی کشورها
  8. جنگ
  9. تحریم‌های اقتصادی و سیاسی
  10. فنّاوری‌های جدید
  11. تغییرات قیمت نفت، طلا و … .

شخصی که بر اساس این موارد آینده قیمت سهم را موردبررسی قرار می‌دهد، تحلیل‌گر فاندامنتال یا بنیادین نامیده می‌شود. تحلیل‌گر بنیادین اوضاع کلی بازار را بررسی می‌کند و به تأثیر آن روی وضعیت اقتصادی و سیاسی یک کشور می‌پردازد.(برای اطلاع از تحلیل فاندامنتال بیت کوین به این مقاله مراجعه کنید)

سؤال:

آیا سهم‌ها و کالاها بر اساس موارد بنیادین خود قیمت‌گذاری شده و در بازارها معامله می‌شوند؟

خیر، اگر تفکر بنیادین در کوتاه‌مدت و میان‌مدت در بازارها لحاظ می‌شد، قیمت سهم‌ها و کالاها نزدیک به قیمت ذاتی خود بودند و دیگر شاهد حباب قیمتی در بازارها نبودیم.(مقاله نرم ‌افزار تحلیل تکنیکال را هم مطالعه کنید)

سؤال:

آیا تأثیر اخبار و شاخص‌های اقتصادی و … بر سهام و کالاها یکسان است؟

خیر، بسیار پیش‌آمده که ما شاهد خبرهای یکسانی در دو ماه متوالی بوده‌ایم؛ اما میزان حرکت قیمت در بازار موردبررسی در این دو ماه متفاوت بوده و اصلاً در بعضی موارد تأثیر معکوس بر بازار داشته است.

مثلاً:

خبری که طبق تفکر بنیادین باید منجر به رشد طلا می‌شد باعث افت طلا شده است. از این موارد در بازارهای مالی زیاد دیده می‌شود. پیشنهاد تحلیل تکنیکال یا فاندامنتال؟ میکنم مقاله تکنیکال یا فاندمنتال نویسنده: “بهرنگ موسوی” را هم بخوانید)

نتیجه:

  1. تفکرات فاندامنتال بادید کوتاه‌مدت یا میان‌مدت احتمال سوددهی پایینی دارد.
  2. تغییرات قیمت بازارها درنهایت به سمت تفکرات بلندمدت فاندامنتال میل می‌کند.

توجه به تحلیل فاندامنتال، توصیه مهم بزرگترین سرمایه گذاران جهان!

وقتی از وارن بافت پرسیدن مهمترین رمز موفقیت تو در دنیای سرمایه گذاری چیست، تنها یک جمله گفت. ” من روزانه ده ها ترازنامه مالی را بررسی می کردم ”
این جمله به تنهایی نشان می دهد که وارن بافت به عنوان بزرگترین سرمایه گذار و موفق ترین آن ها عمدتا بر اساس تحلیل فاندامنتال پیش رفته است. در جای دیگر این سرمایه گذار می گوید: ” من وقتی می خواهم روی سهمی سرمایه گذاری کنم تصورم بر این است که بازار از فردا به مدت چند سال تعطیل می شود “

وقتی این دو جمله را کنار یک دیگر می گذاریم به این نتیجه می رسیم که تحلیل فاندامنتال تا حدود زیادی به دید بلند مدت در بازار سرمایه وابسته است. وارن بافت همچنین معتقد است که بازار در نهایت به سمت ارزش ذاتی به دست آمده از تحلیل فاندامنتال برمی گردد. پس بهترین و شاید مطمئن ترین نوع سرمایه گذاری به واسطه تحلیل فاندامنتال می تواند اتفاق بیفتد.

برای درک اهمیت و کارایی تحلیل فاندامنتال بهتر است کمی به مفهوم بازار سرمایه و سرمایه گذاری نگاه کنیم. فرض کنید که یک سهم در بازار بورس ایران به قیمت ۱۰۰ تومان معامله می شود. شما بر چه اساسی می خواهید روی این سهم سرمایه گذاری کنید؟

نگاه تکنیکال پاسخ این سوال را در نگاه به چارت قیمتی در زمان های مختلف می دهد. این که فروشنده و خریدار در این سهم با چه قدرتی حضور دارند و نوع خرید و فروش آن ها چگونه است می تواند مهمترین ابزارها در تحلیل تکنیکال باشد. اما در نهایت در تحلیل تکنیکال هم افراد به دنبال یک مقصد تحت عنوان حد سود می گردند. در واقع یک معامله گر حرفه ای سعی می کند بر اساس تحلیل تکنیکال بهترین نقطه خروج از سهم را پیدا کند و بر اساس آن سود خوبی به دست بیاورد.

دو نتیجه مهم که در استفاده تحلیل فاندامنتال برای ما عینی خواهد شد!

پیدا کردن مقصد، هدف اصلی سرمایه گذاری

بنابراین هدف اصلی در بازار سرمایه برای معامله گران و سرمایه گذاران پیدا کردن یک نقطه به عنوان مقصد احتمالی حرکت سهم است.
یک بار دیگر به جملات وارن بافت نگاه کنید. او معتقد است که سهم در نهایت به سمت ارزش ذاتی خود حرکت می کند. این یعنی مقصد نهایی و اصلی یک سهم همان ارز ذاتی خودش است.

در این جا دو فرق اصلی بین تحلیل فاندامنتال و تکنیکال مشخص می شود. اول این که تحلیل تکنیکال نمی تواند خارج از تایم فریم های کوتاه مدت و در نهایت بلند مدت مقصدی را مشخص کند. در واقع نقطه ضعف اصلی این تحلیل نیز دقیقا همین جاست.

در تایم فریم های کوتاه مدت و بلند مدت نوسان بسیار بالاست. بنابراین نمی توان چندان اعتماد بالایی به مقصد مشخص شده داشت. زیرا درصد تغییرات و تلرانس سهم در تایم فریم های کوتاه بسیار بالاست. در واقع تفاوت دوم تحلیل فاندامنتال و تکنیکال نیز در همینجا رقم می خورد. در تحلیل فاندامنتال شما اطمینان بیشتری به حرکت سهم به سمت ارزش ذاتی خودش دارید.

وارن بافت در جمله ای دیگر می گوید: ” بازار سرمایه را از آدم های عجول می گیرد و به آدم های صبور می دهد.” به نوعی این جمله طعنه ای به تحلیل تکنیکال است. چرا که در این تحلیل شما باید سریع و به نوعی عجول باشید، اما تمام تحلیل فاندامنتال بر اساس صبر و اعتماد به زمان است.

خلاصه کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی ؟

خلاصه کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی نوشته مارک داگلاس

مارک داگلاس در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی ، به اهمیت بحث پرورش ذهن و روانشناسی معامله گری که شامل وسوسه معامله گری، قبول مسئولیت، استمرار، لبه معامله‌گری، ماهیت عقاید، تغییر عقاید و اثر آن بر روی معامله­ گری و در انتها به اندیشیدن مانند یک فاتح همیشگی بازار اشاره دارد.

  • آیا داشتن دانش کافی در زمینه تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال باعث کسب سود مشخص و مستمر در معامله­ گری می­‌شود؟
  • آیا کسی که هوش بالا یا تحصیلات عالی دارد و یا در حرفه­‌ی شخصی خود موفق است لزوما می‌تواند معامله گر حرفه‌ای باشد؟
  • چطور ممکن است در بازاری که هر چیزی در آن محتمل هست به سودی مستمر دست یافت؟
  • چرا با توجه به یکسان بودن مفاهیم بنیادی و تکنیکال تنها تعداد کمی از معامله‌گرانند که در عمل فاتحان همیشگی بازار هستند؟
  • آیا طرح نویسی در شب قبل از معامله می تواند به عنوان راهکاری برای کنترل هیجانات و تسلط بر ذهن باشد؟

اینها سوالات و چالش هایی که در ذهن افراد فعال در بازارهای مالی پیش می‌آید که در این مقاله سعی شده است تا پاسخی به این پرسش ها از زبان مارک داگلاس (Mark Douglas) نویسنده کتاب‌های معامله گر منضبط (THE DISCIPLINED TRADER) و کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی (TRADING IN THE ZONE) بیان گردد.

خلاصه کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی نوشته مارک داگلاس

برداشت مارک داگلاس از وسوسه معامله گری و خطرات آن

مارک داگلاس در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی به این نکته اشاره دارد که تنها اندکی از مردم در معامله­ گری موفق هستند و به آنها لقب فاتحان همیشگی بازار را می دهد، علی‌رغم اینکه بیشتر این معامله­ گران ناموفق در سایر امور انسان‌هایی فاضل و کامل هستند زیرا بیشتر مردم با تصورات غلطی وارد معامله­ گری می‌شوند و علت این تصورات غلط ریشه در جذابیت­ های معامله­ گری دارد.

منظور از جذابیت معامله گری

در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی مارک داگلاس به این نکته اشاره دارد که جذابیت اصلی معامله­ گری در آزادی نامحدودی است که در خلاقیت به ما می‌دهد آزادی که در بیشتر زندگی خود از آن محروم بوده­‌ایم. در معامله­ گری تقریبا اختیار تام داریم تا تمامی قوانین را خودمان وضع کنیم. جالب است بدانیم که عاملی که ما را به سمت حرکت آزادانه در دنیای نامحدود پیش روی ما سوق می­‌دهد همان حس کنجکاوی کودکانه است.

مفهوم خطرات در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی

مارک داگلاس بر این باور است که بیشتر مردم اگر نخواهیم بگوییم تمام آنها نه تنها از سوی اجتماع برای گام نهادن در راهی که مایل به آن هستند حمایت نمی شوند بلکه از گام برداشتن به سوی آن نیز ترد می­‌گردند.

به طور مثال کودکی را تصور کنید که به سمت گلدانی حرکت می‌کند و پس از نزدیک شدن به گلدان و دست زدن به آن به ناگاه صدای فریاد پدر را می شنود که دست نزن! در اینجاست که کودک هراسان و نگران شروع به گریه خواهد نمود. این ماجرا آنقدر برای کودک تکرار می­‌شود که دیگر تبدیل به عقده های درونی برای او می­‌گردد. این محرومیت­‌ها به تدریج به یک انرژی عاطفی غیر قابل حل تبدیل می­‌شود که افراد را مجبور می‌­نماید به شیوه‌­ای رفتار کنند تا اعتیاد خود را ارضا نمایند.

دیدگاه مارک داگلاس پیرامون حفاظ­ ها

اشاره کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی پیرامون حفاظ ها بدین صورت بیان شده است؛ حقیقتی که در معامله­ گری وجود دارد این است که در آن پتانسیل عظیمی برای ضرر کردن وجود دارد. ضررهایی که خیلی بیشتر از حد تصور ماست. بسیاری از معاملات ریسک بسیار بالایی دارند. برای پیشگیری از قرار گرفتن در معرض آسیب­ ها لازم است که یک ساختار درونی به‌صورت انضباط ویژه فکری و دیدگاهی خاص داشته باشیم که رفتار ما را هدایت نماید تا همیشه در بهترین حالت عمل نماییم.

این ساختار باید درون همه ما وجود داشته باشد زیرا برخلاف جامعه، بازار آن را فراهم نمی‌کند. بازار دارای ساختاری از الگوهای رفتاری است که بیان می‌­کند چه موقعیت­هایی برای خرید و فروش موجود است به عبارت دیگر برای کنترل رفتار ما هیچ قانونی وجود ندارد.

دیدگاه مارک داگلاس پیرامون قبول مسولیت

مارک داگلاس بر این باور است که قبول مسئولیت در معامله­ گری و آموختن اصول اصلی موفقیت امری جدایی ناپذیر است که برای موفقیت در معامله­ گری باید به آن اهتمام ویژه ورزید. لازمه این امر این است که در درجه اول به شکل‌دهی محیط ذهن خود بپردازیم و در گام بعدی با واقعیت بازار که شامل سه گروه معامله­ گر برندگان، بازندگان و چرخه رونق یا ورشکستگی هست اشراف کامل داشته باشیم.

شکل دهی محیط ذهن در نگاه کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی

کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی هدف نهایی معامله گران را رسیدن به سودی مستمر در بازار و تبدیل شدن به فاتحان همیشگی بازار دانسته است. لذا در این مسیر معامله‌گری نیاز به توجه به دو خطر اساسی است یک خطر ترس و دو خطر خودشیفتگی. در واقع اگر بخواهیم مثال بزنیم باید مسیر معامله‌گری را همچون مسیر جاده‌ای تصور نماییم که در آن باید مراقب بود تا از دو سمت جاده خارج نشویم که یک سمت آن مربوط به خطر ترس و سمت دیگر آن مربوط به خطر خودشیفتگی است.

طبق گفته مارک داگلاس به هر حال حذف ترس تنها نیمی از ماجراست و نیم دیگر آن ایجاد یک مهار درونی برای خنثی کردن آثار منفی خودشیفتگی ناشی از پیروزی­ های متوالی است. معامله‌گران در بسیاری از موارد به جای اینکه روی پیروزی متمرکز شوند روی پیشگیری از ضرر تمرکز می نمایند و اینجاست که باید به این نکته توجه نمود که ترس از ترسیدن از خود ترس ترسناک­تر است.

برندگان، بازندگان، چرخه رونق یا ورشستگی

خلاصه کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی

مارک داگلاس در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی معامله‌گران در بورس را به ۳ گروه تقسیم­‌بندی می نماید.

  1. برندگان: این گروه که کمتر از ۱۰ درصد معامله­ گران را تشکیل می‌دهند کسانی هستند که مستمرا برنده هستند. آنها نه تنها یادگرفته اند که چگونه پول به دست بیاورند بلکه دیگر مستعد خطاهایی که باعث می­‌شوند شخص وارد چرخه رونق و رکود شود، نیستند و مارک داگلاس آنها را فاتحان همیشگی بازار می‌­داند.
  2. بازندگان: طبق عقیده مارک داگلاس این گروه حدود ۳۰ الی ۴۰ درصد معامله‌گران را تشکیل می دهند و شامل کسانی هستند که مرتب دچار شکست می­شوند. در واقع خطای ذهنی این گروه این است که به جای اینکه بر روی پیروزی متمرکز گردند روی پیشگیری از ضرر تمرکز می نمایند. این گروه معمولا در کوتاه مدت پس از ضررهای متوالی بازار خارج می شوند.
  3. چرخه رونق و ورشکستگی: بر اساس کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی بزرگترین گروه شامل ۴۰ الی ۵۰ درصد معامله گران هستند کسانی می­باشند که گرفتار تحلیل تکنیکال یا فاندامنتال؟ چرخه رونق یا ورشکستگی اند. در واقع آنها آموخته‌­اند که چگونه پول کسب کنند اما هنوز نمی‌­دانند که بدنه اصلی مهارت‌های معامله‌گری این است که پولی را که به دست آورده‌اند حفظ نمایند. در نتیجه حساب آن‌ها به مانند قطار شهربازی بالا و پایین می رود.

مارک داگلاس در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی خود به گفت‌وگویش با کارگزار یکی از کارگزاری­ های بزرگ اشاره دارد که این کارگزار به مارک داگلاس این‌گونه می‌گوید: «شعار من در مورد مشتریان این است یک معامله گر بورس دیر یا زود رفتنی است و وظیفه تو فقط این است که مدتی که هست رضایت او را جلب کنی». مارک داگلاس معتقد است که هرچند قصد آن کارگزار شوخی بوده اما حقیقتی تلخ در دل آن شوخی نهفته است که در واقع بدان مطلب اشاره دارد که اکثر معامله‌گران یا در گروه بازندگان هستند که در کوتاه‌ مدت از بورس خارج می‌شوند و یا در گروه چرخه رونق و شکست قرار دارند که در میان مدت دچار فرسودگی ذهنی می گردند و در نهایت به ناچار عطای بورس را به لقایش می بخشند.

طبق کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال، یا ذهنی اساسی‌ترین مشکل معامله‌گران این است که نمی توانند این مطلب را هضم نمایند که بازار هیچ رویکرد یا حالت ذهنی خاصی را ایجاد نمی‌نماید. بازار تنها مانند یک آینه آنچه درون شماست را به شما منعکس می کند. حال این شمایید که یا چشمانتان را بر روی تصویر واقعی خود در آینه می­‌بندید و یا تصمیم می‌­گیرید که تصویر واقعی خود را ببینید و نقاط ضعف و قوت آن را پذیرفته و برای حل آن به دنبال راه حل باشید. بنابراین ما نیازمند شرکت در کلاس آموزش بورس به صورت حرفه ای هستیم.

مفهموم استمرار در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی

اگر می‌خواهید مانند معامله‌گران حرفه‌ای بیندیشید و جزء فاتحان همیشگی بازار باشید باید بدانید که راه حل این مشکل در بازار نیست بلکه در ذهن خودتان است. این راه‌حل چیزی نیست جز استمرار حالتی ذهنی. استمرار چیزی نیست که سعی کنید به آن برسید زیرا سعی شما خود باعث می‌شود که شما به جای تمرکز بر روی معامله بر این امر متمرکز شوید که باید سعی کنید کاری کنید و همین موجب عدم موفقیت تان می­‌گردد. زیرا در بسیاری از موارد اصلا نیاز به انجام کاری نیست.

وقتی شما در جریان بازار باشید هیچ نیازی به تلاش کردن نیست زیرا هر آنچه که لازم باشد در دست شماست. فاتحان همیشگی بازار در جریان بازار (مانند جریان رود) قرار می‌گیرند؛ زیرا به دنبال گرفتن چیزی از بازار نیستند و سعی ندارند تا با روند بجنگند.

برای تجربه نکردن شکست خود را از جریان موقعیت ها خارج نموده و وارد قلمرو «می توانست باشد»، «باید می­ بود»، «خواهد بود» و «اگر فقط» قرار ندهید. به یاد داشته باشید تا زمانی که می­‌ترسید نمی توانید همراه جریان بازار باشید.

مفهوم واقعی ریسک پذیری از دیدگاه مارک داگلاس

مفهوم ریسک پذیری در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی یعنی بدون اینکه دچار هیچ درد و رنجی شویم تمام نتایج حاصل از یک معامله را همچون گروه برندگان یا همان فاتحان همیشگی بازر بپذیریم. با این دیدگاه شما نه سعی دارید چیزی از بازار کسب کنید نه از چیزی اجتناب می‌نمایید. شما هیچ­گونه محدودیت و توقعی را بر رفتار بازار تحمیل نمی­کنید و از هر رفتار بازار رضایت کامل دارید.

خلاصه کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی

چشم انداز بازار در نگاه مارک داگلاس

کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی اشاره دارد به این نکته که بیشتر اوقات معامله‌گران میزان ریسک در معاملات بعدی خود را بر اساس نتایج به­‌دست آمده در چند معامله اخیر خود تعیین می‌­نمایند. اما در مورد فاتحان همیشگی بازار موضوع به گونه دیگری است، آنها برای تعیین میزان ریسک­شان نه تحت تاثیر شادی ناشی از سود به دست آمده در معاملات آخرشان هستند و نه مایوسانه از ضررهای اخیر خود ریسک معامله را تعیین می­‌کنند.

اصل عدم قطعیت در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی

مارک داگلاس معتقد است که اگر راز و رمزی در مورد معامله­ گری وجود داشته باشد برای تبدیل شدن به فاتحان همیشگی بازار آن چیزی نیست جز موارد زیر:

  • بتوانیم بدون ترس یا خودشیفتگی معاملاتمان را انجام دهیم.
  • بازار را آنگونه که هست بپذیریم نه آنگونه که میخواهیم باشد.
  • بتوانیم کاملا در جریان لحظه اکنون تمرکز نماییم.
  • به طور غیر ارادی وارد ضمیر ناخودآگاه خود شده و بر آن تسلط یابیم.

فاتحان همیشگی بازار کاملا پذیرفته­ اند که هر چیزی می تواند اتفاق بیفتد. بنابراین آنها خودشان را برای هر اتفاقی آماده می‌کنند و توقعات بی جا که موجب صدمات مالی و روحی آنها می‌شود را از خود دور می نمایند و کاملاً خود را در اختیار بازار قرار می‌دهند.

اساسی ­ترین ویژگی بازار در نگاه کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی

اشاره این کتاب پیرامون اساسی­ ترین ویژگی بازار این است که در بازار هر چیزی محتمل است رخ دهد. پس فاتحان همیشگی بازار باید این حقیقت را کاملا پذیرفته باشند و ذهن خود را برای هر اتفاقی از پیش آماده نمایند.

منظور از مدیریت توقعات طبق اعتقاد مارک داگلاس

اعتقاد مارک داگلاس بر این است که اکثر معامله‌گران وقتی بازار به دلخواه آنها پیش می‌رود احساس فوق‌العاده‌ای دارند و وقتی برخلاف توقع آنهاست احساس ناخوشایندی دارند. این نشان می دهد که آنها در ذهنشان تعریف صحیحی از ذات بازار ندارند و نتوانسته­ اند توقعات خود را در مورد ذات بازار تعدیل نمایند.

خلاصه کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی

مفهوم حذف ریسک احساسی در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی

مارک داگلاس برای حذف ریسک احساسی ما نیازمند به چارچوبی در ذهنمان هستیم که بتواند از مفاهیم بنیادین احتمالات تشکیل شده باشد که این چارچوب شامل پنج دسته است.

  • هر چیزی محتمل است رخ دهد.
  • برای کسب پول لازم نیست بدانید در آینده چه اتفاقی رخ می دهد.
  • در مجموعه‌ای از متغیرها که یک لبه (Edge) را تعریف می‌کنند شکست‌ها و موفقیت‌­ها به طور تصادفی توزیع شده‌اند.
  • لبه چیزی نیست به جز احتمال وقوع بیشتر یک اتفاق بر اتفاق دیگر.
  • هر لحظه در بازار منحصر به فرد است.

اندیشیدن مانند یک معامله‌گر در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی

مارک داگلاس در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی به این نکته اشاره دارد که بدون تردید معامله­ گری سخت­‌ترین کاری است که تا به حال برای موفقیت در آن تلاش کرده‌اید. سختی آن به این دلیل نیست که احتیاج به هوش زیادی داشته باشد بلکه برعکس زیرا هرچه بیشتر بدانید کمتر در کار خود موفق خواهید بود. معامله‌گری دشوار است زیرا باید در حالتی از ندانستن عمل نمایید با وجود اینکه گاهی از اوقات هم تحلیل‌های شما درست از کار در می‌­آید.

کلام آخر

از مهمترین نتایجی که پس از مطالعه کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی مارک داگلاس حاصل می‌گردد می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود.

  • مارک داگلاس معتقد است تحلیل های بهتر یا بیشتر یا پیچیده تر راه حل کسب سود مستمر و تبدیل شدن به فاتحان همیشگی بازار نیست.
  • در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی؛ مارک داگلاس به این نکته اشاره دارد که رویکرد و حالت ذهنی معامله گر میزان کسب سودش را تعیین می نماید.
  • مارک داگلاس در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی تلاش دارد تا عقاید یا ذهنیت‌های ویژه­ای را در ذهن معامله­ گران حرفه­ ای یا همان فاتحان همیشگی بازار پرورش دهد. منظور از ذهن حرفه ای ذهنی است که بتواند با احتمالات پیش برود.
  • مارک داگلاس یکی از مهمترین اهداف از نگارش کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی را کمک کردن به معامله گران جهت به کارگیری شیوه جدید تفکر خود در عمل برای تبدیل شدن به فاتحان همیشگی بازار اشاره دارد.

در این مقاله با دیدگاه مارک داگلاس که در کتاب تحلیل بنیادی تکنیکال یا ذهنی پیرامون بحث اهمیت معامله گری در ذهن و عادت کردن به آن اشاره شده است. در صورت تمایل پس از خواندن کامل مقاله نظرات خود را پیرامون موارد زیر بیان نمایید:

تحلیل فاندامنتال چیست؟

تحلیل فاندامنتال روشی برای تعیین ارزش واقعی یا ارزش «عادلانه بازار » است. تحلیل فاندامنتال در کنار تحلیل تکنیکال، می‌تواند به تریدرها و سرمایه‌گذاران در مورد اینکه کدام دارایی‌ها و شرکت‌ها سودآور هستند، درک خوبی را ارائه دهد.

مقدمه

وقتی صحبت از تریدینگ می‌شود -خواه در بازار سهام یا بازارهای نوظهور رمزارزی- هیچ علم دقیقی در این زمینه وجود ندارد، یا اگر هم وجود داشته باشد، بازیگران برتر وال استریت فرمول آن را به‌عنوان یک راز بین خودشان نگه می‌دارند.

در عوض آنچه ما در اختیار داریم، طیف وسیعی از ابزارها و روش‌های مورد استفاده تریدرها و سرمایه‌گذاران است. شما می‌توانید این تکنیک‌ها را به دو دسته طبقه‌بندی کنید: تحلیل فاندامنتال (FA) و تحلیل تکنیکال (TA).

در این مقاله، ما به اصول اولیه تحلیل فاندامنتال خواهیم پرداخت.تحلیل تکنیکال یا فاندامنتال؟

تحلیل فاندامنتال چیست؟

تحلیل فاندامنتال روشی است که توسط سرمایه‌گذاران و تریدرها در راستای تعیین ارزش ذاتی دارایی‌ها یا شرکت‌ها استفاده می‌شود. آنها برای تعیین اینکه ارزش دارایی یا شرکت موردنظرشان بالاتر از ارزش واقعی یا پایین‌تر از آن قرار دارد، عوامل داخلی و خارجی را به‌دقت مطالعه می‌کنند. نتیجه‌گیری آنها می‌تواند به اتخاذ یک استراتژی بهتر کمک کند و در نتیجه سود خوبی به دست آورند.

به‌عنوان‌مثال، اگر به یک شرکت علاقه‌مند شدید، ابتدا می‌توانید مواردی مانند درآمد، ترازنامه، صورت‌های مالی و گردش پول آن شرکت را بررسی کنید تا از سلامتی مالی آن اطلاعات کافی به دست آورید. سپس لازم است که با نگاهی کلی‌تر، به بازار یا صنعتی که شرکت مورد نظر در آن فعالیت دارد نگاه کنید و ببینید که رقبایش چه کسانی هستند؟ شرکت چه افرادی را هدف قرار داده است؟ آیا درحال گسترش است؟ حتی می‌توانید از زاویه کلی‌تر نگاه کنید تا عوامل اقتصادی مانند نرخ بهره و تورم را نیز در نظر بگیرید.

موارد بالا همان چیزی است که به‌عنوان یک رویکرد «پایین به بالا» شناخته می‌شود. شما می توانید با شرکتی که به آن علاقه‌مند هستید شروع کنید و تلاش کنید تا جایگاه آن را در یک اقتصاد کلی‌تر دریابید. همچنین می‌توانید به همان اندازه، یک رویکرد بالا به پایین اتخاذ کنید، که طبق آن ابتدا با بررسی تصویری بزرگتر، گزینه‌های خود را محدود می‌کنید.

هدف نهایی این نوع تحلیل، دست یافتن به توانایی پیشبینی قیمت یک سهام و مقایسه آن با قیمت فعلی همان سهام است. اگر عدد به‌دست‌آمده بالاتر از قیمت فعلی باشد، می‌توان نتیجه گرفت که ارزش آن پایین‌تر از ارزش واقعی است. اگر پایین‌تر از قیمت بازار باشد، می‌توان فرض کرد که در حال حاضر بیشتر از مقدار واقعی، ارزش‌گذاری شده است. با داشتن اطلاعات حاصل از چنین تحلیلی، می‌توانید درباره خرید یا فروش سهام شرکت موردنظر، تصمیماتی آگاهانه بگیرید.

تحلیل فاندامنتال (FA) در برابر تحلیل تکنیکال (TA)

غالباً تریدرها و سرمایه‌گذاران تازه‌وارد به بازار رمزارزها، فارکس و یا بازار بورس، هنگام انتخاب رویکرد خود گیج می‌شوند. تحلیل فاندامنتال و تحلیل تکنیکال کاملاً متضاد هم هستند و به روش‌های متفاوتی متکی هستند. بااین‌حال، هر دو داده‌هایی مرتبط با معامله‌گری ارائه تحلیل تکنیکال یا فاندامنتال؟ می‌دهند. پس کدام‌یک بهتر است؟

درواقع شاید بهتر باشد که بپرسیم هرکدام از آنها چه اطلاعاتی ارائه می‌کنند. تحلیلگران فاندامنتال بر این باورند که قیمت سهام لزوماً نشانگر ارزش واقعی سهام نیست -ایدئولوژی‌ای که اساس تصمیمات سرمایه‌گذاری آنها است.

در مقابل، تحلیلگران تکنیکال بر این باورند که تغییرات آینده‌ی قیمت را می‌توان تا حدودی از پرایس‌اکشن گذشته و داده‌های حجم (volume) پیش‌بینی کرد. آنها خود را درگیر مطالعه عوامل بیرونی نمی‌کنند و ترجیح می‌دهند بر نمودارهای قیمت، الگوها و روند بازارها تمرکز کنند. هدف آنها شناسایی نقاط ایدئال برای ورود و خروج از معاملات است.

طرفداران فرضیه بازار کارآمد (EMH) بر این باورند که پیگیری مداوم بازار با تحلیل تکنیکال غیرممکن است. این نظریه بیان می‌کند كه بازارهای مالی تمام اطلاعات شناخته‌شده (اطلاعات معقول) در مورد دارایی‌ها را نشان می‌دهند و داده‌های تاریخی را از قبل در نظر گرفته‌اند. نسخه‌های «ضعیف‌تر» EMH تحلیل فاندامنتال را بی‌اعتبار نمی‌دانند، اما اشکال «قوی‌تر» آن، استدلال می‌کنند که حتی با تحقیقات بسیار دقیق، دستیابی به یک مزیت رقابتی غیرممکن است.

قابل‌درک است که هیچ استراتژی عینی بهتر از این دو وجود ندارد، زیرا هر دو می‌توانند اطلاعات ارزشمندی را درزمینهٔ‌های مختلف ارائه دهند. برخی ممکن است سبک‌های معاملاتی خاصی داشته باشند، اما در عمل، بسیاری از تریدرها از ترکیبی از هردوی آن‌ها استفاده می‌کنند.

شاخص‌های محبوب در تحلیل فاندامنتال

ما در تحلیل فاندامنتال به دنبال نمودارهای شمعی، MACD یا RSI نیستیم – در عوض تعداد محدودی از شاخص‌های مخصوص تحلیل فاندامنتال وجود دارد که از آن‌ها استفاده می‌شود. در این بخش ، ما در مورد برخی از محبوب‌ترین آن‌ها بحث خواهیم کرد.

درآمد هر سهم (EPS)

درآمد هر سهم، معیار مشخصی از سودآوری یک شرکت است و به ما می‌گوید سود هر سهم چقدر است. EPS با استفاده از فرمول زیر محاسبه می‌شود:

تعداد سهام عرضه شده/(درآمد خالص – سود سهام ممتاز)

فرض کنید یک شرکت سود سهام پرداخت نمی‌کند و سود کلی آن ۱ میلیون دلار است. با انتشار ۲۰۰۰۰۰ سهم، این فرمول EPS میزان ۵ دلار را به ما نتیجه می‌دهد. محاسبه آن پیچیده نیست، اما می‌تواند اطلاعات ارزشمندی در مورد سرمایه‌گذاری‌های بالقوه به ما ارائه دهد. شرکت‌های دارای EPS بالاتر (یا در حال رشد) معمولاً برای سرمایه‌گذاران جذاب‌تر هستند.

برخی افراد نیز به سود رقیق در هر سهم علاقه دارند، زیرا فاکتورهایی را در نظر می‌گیرد که می‌توانند تعداد کل سهام را افزایش دهند. به عنوان مثال در گزینه‌های سهام، به کارمندان امکان خرید سهام شرکت داده می‌شود. ازآنجاکه این به‌طورکلی تعداد بیشتری از سهام را برای تقسیم درآمد خالص به وجود می‌آورد، انتظار داریم که برای EPS رقیق‌شده در مقابل EPS ساده ارزش کمتری را مشاهده کنیم.

بر اساس تمام شاخص‌ها، EPS نباید تنها معیاری باشد که برای ارزش‌گذاری یک سرمایه‌گذاری مورداستفاده قرار می‌گیرد. این ابزار، زمانی مفید است که در کنار بقیه فاکتورها استفاده ‌شود.

نسبت قیمت به درآمد (P/E)

نسبت قیمت به درآمد یا به‌طور ساده، نسبت P/E یک شرکت را با مقایسه قیمت سهام با EPS آن، ارزشیابی می‌کند. P/E با فرمول زیر محاسبه می‌شود:

درآمد هر سهم (EPS)/قیمت سهام

بیایید از همان شرکت قبلی که دارای EPS معادل با ۵ دلار بود، استفاده کنیم. فرض کنید که هر سهم در قیمت ۱۰ دلار معامله می‌شود؛ در نتیجه نسبتP/E آن برابر با ۲ می‌باشد. این به چه معناست؟ خب، این تا حد زیادی به آنچه بقیه تحقیقات ما نشان می‌دهد بستگی دارد.

بسیاری افراد، از نسبت سود به درآمد (profit-to-earnings) برای تعیین اینکه سهام overvalued (اگر این نسبت بالاتر باشد) یا undervalued (اگر این نسبت پایین‌تر باشد) است یا خیر، استفاده می‌کنند. باز هم، این قانون همیشه به تنهایی صادق نیست؛ بنابراین بهتر است در کنار سایر تکنیک‌های تحلیل کمی و کیفی استفاده شود.

نسبت قیمت به ارزش دفتری (P/B)

نسبت قیمت به ارزش دفتری (یا نسبت قیمت به سهام) می‌تواند در مورد چگونگی ارزش‌گذاری شرکت نسبت به ارزش دفتری آن توسط سرمایه‌گذاران به ما اطلاعات ارائه دهد. ارزش دفتری، ارزشی تجاری است که در گزارش های مالی شرکت تعریف شده (به‌طور معمول دارایی‌ها منهای بدهی ها). محاسبه آن به شرح زیر است:

ارزش دفتری هر سهم/قیمت هر سهم

بیایید بار دیگر شرکت قبلی را در نظر بگیریم. فرض کنیم که ارزش دفتری این شرکت ۵۰۰،۰۰۰ دلار است. هر سهم روی ۱۰ دلار معامله می‌شود و ۲۰۰۰۰۰ دلار از آنها وجود دارد. بنابراین، ارزش دفتری ما به ازای هر سهم ۲٫۵ دلار خواهد بود. پس با اعمال اعداد در این فرمول، ۱۰ دلار تقسیم بر ۲٫۵ دلار نسبت قیمت به ارزش دفتریِ ۴ دلار به ما می‌دهد. در ظاهر، این خوب به نظر نمی‌رسد. این به ما می‌گوید که سهام در حال حاضر چهار برابر آنچه شرکت درواقع روی کاغذ ارزش دارد، معامله می‌شود. این ممکن است نشان دهد که بازار این شرکت را بیش‌ازحد ارزش‌گذاری کرده و شاید انتظار رشد عظیم آن را دارد. اما اگر نسبت کمتر از ۱ داشته باشیم، این نشان می‌دهد که شرکت دارای ارزش تحلیل تکنیکال یا فاندامنتال؟ بیشتری نسبت به آنچه بازار تشخیص می‌دهد است.

محدودیت نسبت قیمت به ارزش دفتری این است که معمولاً برای ارزیابی شرکت‌های «با دارایی سنگین» مناسب است و برای شرکت‌هایی که دارایی‌های فیزیکی کمی دارند خیلی مناسب نیست.

نسبت قیمت به درآمد به نرخ رشد سود (PEG)

نسبت قیمت/درآمد به نرخ رشد (PEG) یک فرمول اضافه برای نسبت سود به درآمد است و دامنه آن را برای در نظر گرفتن نرخ رشد در نظر می‌گیرد. PEG از فرمول زیر به دست می آید:

نرخ رشد سود/نسبت قیمت به درآمد

نرخ رشد درآمد، تخمینی از رشد سود پیش‌بینی شده در یک بازه زمانی مشخص است. ما آن را به‌صورت درصد بیان می‌کنیم. فرض کنید برای شرکت فوق‌الذکر ما رشد متوسط ۱۰٪ را طی ۵ سال در آینده تخمین زده‌ایم. حال نسبت قیمت به درآمد (۲) را به ۱۰ تقسیم می‌کنیم تا به نسبت ۰٫۲ برسیم.

این نسبت نشان می‌دهد که این شرکت برای سرمایه‌گذاری خوب است زیرا وقتی رشد آینده آن را در نظر می‌گیرم، ارزش آن بسیار پایین‌تر از ارزش واقعی آن است. به‌طورکلی، هر شرکتی، با تحلیل تکنیکال یا فاندامنتال؟ نسبت کمتر از ۱، کمتر از حد واقعی ارزش‌گذری شده است.

بسیاری نسبت PEG را به P/E ترجیح می‌دهند، زیرا این نسبت متغیر نسبتاً مهمی را در نظر می‌گیرد که P/E آن را در نظر نمیگیرد.

تحلیل فاندامنتال و رمزارزها

معیارهای بالا برای رمزارزها قابل‌استفاده نیستند. در عوض، شما می‌توانید به ارزیابی عوامل دیگر برای ارزیابی پروژه بپردازید. در بخش زیر تعدادی از شاخص‌های مورداستفاده تریدرهای رمزارزی آورده شده است.

نسبت ارزش شبکه به تراکنش‌ها (NVT)

این نسبت معمولاً به‌عنوان معادل نسبت P/E در بازارهای رمزارزی در نظر گرفته می‌شود. نسبت NVT به سرعت در حال تبدیل‌شدن به یک اصل در تحلیل فاندامنتال است. این نسبت به شرح زیر محاسبه شود:

حجم معاملات روزانه/ارزش شبکه

NVT ارزش یک شبکه را بر اساس ارزش معاملات انجام‌شده آن تفسیر می‌کند. فرض کنید که شما دو پروژه دارید؛ Coin A و Coin B. هر دو دارای ارزش بازار ۱،۰۰۰،۰۰۰ دلار هستند. بااین‌حال، کوین A حجم معاملات روزانه‌ به ارزش ۵۰۰۰۰ دلار دارد، در حالی که این عدد برای کوین B برابر با ۱۰۰۰ دلار است.

نسبت NVT برای کوین A، ۲۰ وبرای کوین B، ۱۰۰ است. به‌طورکلی، دارایی‌هایی با نسبت NVT پایین‌تر، پایین‌تر از حد واقعی ارزش‌گذاری می‌شوند، درحالی‌که ممکن است آن‌هایی که نسبت‌های بالاتری دارند بیشتر از حد ارزشیابی شوند. این معیار به‌تنهایی نشان می‌دهد که کوین A در مقایسه با کوین B کمتر از ارزش واقعی خود ارزشیابی شده است.

آدرس‌های فعال

برخی به تعداد آدرس‌های فعال در یک شبکه نگاه می‌کنند تا میزان استفاده از آن را مشخص کنند. اگرچه به‌عنوان یک شاخص مستقل قابل‌اعتماد نیست اما با این‌وجود می‌تواند اطلاعات مربوط به فعالیت شبکه را نشان دهد.

نسبت سربه‌سر قیمت به ماینینگ

نسبت سربه‌سر قیمت به ماینینگ، معیاری برای ارزیابی کوین‌های اثبات کار است که توسط مشارکت‌کنندگان در شبکه استخراج می‌شوند. این نسبت هزینه‌های مرتبط با این فرآیند را در نظر می‌گیرد: یعنی هزینه برق و سخت‌افزار.

هزینه استخراج کوین/قیمت کوین

نسبت سربه‌سر قیمت به ماینینگ می‌تواند در مورد وضعیت فعلی شبکه بلاکچین چیزهای زیادی را نشان دهد. قیمت سربه‌سر به هزینه استخراج کوین اشاره دارد؛ برای مثال، اگر ۱۰،۰۰۰ دلار باشد، آن‌وقت ماینرها معمولاً ۱۰۰۰۰ دلار برای تولید یک واحد جدید هزینه می‌کنند.

فرض کنید کوین A در ۵۰۰۰ دلار و کوین B در ۲۰۰۰۰ دلار معامله می‌شود، و هر دو دارای یک نقطه سربه‌سر ۱۰۰۰۰ دلار هستند. نسبت کوین A 0.5 و نسبت کوین B 2 خواهد بود. ازآنجاکه نسبت کوین A زیر ۱ است ، به ما می‌گوید که ماینرهای آن ضرر ده هستند. اما استخراج کوین B سودآور است، زیرا درازای هر ۱۰،۰۰۰ دلار صرف شده برای ماینینگ، ۲۰،۰۰۰ دلار درآمد کسب می‌کنند.

برای کوین A، ماینرهای ضرر ده احتمالاً شبکه را ترک می‌کنند مگر اینکه قیمت آن افزایش یابد. کوین B پاداش خوبی دارد، بنابراین انتظار می‌رود که ماینرهای بیشتری به آن بپیوندند مگر این‌که دیگر سود ده نباشد.

اثربخشی این شاخص مورد اختلاف است. بااین‌وجود، این به شما در مورد اقتصاد ماینینگ ایده می‌دهد، که می‌توانید در ارزیابی کلی خود از یک دارایی دیجیتال آن را اعمال کنید.

شفاف‌نامه، تیم و نقشه راه

معروف‌ترین روش برای تعیین ارزش رمزارزها و توکن‌ها تحقیقات متداول در مورد پروژه است. با خواندن یک شفاف‌نامه می‌توانید اهداف پروژه، موارد استفاده و فناوری آن را بفهمید. خواندن سوابق اعضای تیم به شما در مورد توانایی آنها در ساخت محصول و رشد آن ایده می‌دهد. سرانجام، نقشه راه به شما می‌گوید که آیا این پروژه در جریان است یا خیر. می‌توان این را با تحقیقاتی دیگر تکمیل کرد تا احتمال اینکه پروژه به نقاط عطف برسد یا خیر، مشخص شود.

نکات مثبت و منفی تحلیل فاندامنتال

نکات مثبت تحلیل فاندامنتال

تحلیل فاندامنتال یک روش قدرتمند برای ارزیابی کسب و کارها به روشی است که از عهده تحلیل‌گران تکنیکال خارج می‌باشد. برای سرمایه‌گذاران در سراسر جهان، مطالعه طیف وسیعی از عوامل کمی و کیفی، یک نقطه شروع مهم برای هر کسب و کار است.

هرکسی می‌تواند تحلیل فاندامنتال انجام دهد، زیرا این تحلیل به تکنیک‌های امتحان شده و تست‌شده و داده‌های در دسترس تجاری متکی است؛ یا حداقل، در بازارهای سنتی این‌گونه است. درواقع، اگر بخواهیم به رمزارزها (یک صنعت کماکان کوچک) بپردازیم، داده‌ها همیشه در دسترس نیستند و همبستگی سنگین بین دارایی‌ها بدین معنی است که ممکن است تحلیل فاندامنتال چندان مؤثر نباشد.

اگر تحلیل فاندامنتال به‌درستی انجام شود، مبنایی برای شناسایی سهام‌هایی که کمتر از ارزش واقعی ارزش‌گذاری شده‌اند و آماده رشد هستند را فراهم می‌کند. سرمایه‌گذاران برتر مانند وارن بافت و بنیامین گراهام، به‌طور مداوم نشان داده‌اند که تحقیقات دقیق روی شرکت‌ها از طریق این روش می‌تواند نتایج شگرفی به بار آورد.

نکات منفی تحلیل فاندامنتال

تحلیل کردن به روش فاندامنتال بسیار ساده است، اما ارائه یک تحلیل فاندامنتال خوب آنقدرها هم ساده نیست. تعیین «ارزش ذاتی» سهام، یک فرایند وقت‌گیر است که نیاز به کار بسیار بیشتری نسبت به قرار دادن اعداد در یک فرمول دارد. فاکتورهای زیادی باید ارزیابی شوند و منحنی یادگیری برای انجام این کار می‌تواند به‌طور مؤثری شیب‌دار باشد. علاوه بر این، تحلیل فاندامنتال بیشتر مناسب معاملات بلندمدت است تا کوتاه‌مدت.

این نوع تحلیل همچنین نیروهای قوی بازار و روندهایی که تحلیل تکنیکال قادر به شناسایی آنها هست را نادیده می‌گیرد.

تضمینی وجود ندارد که سهام‌هایی که کمتر از ارزش واقعی خود ارزشیابی شده‌اند، در آینده رشد کنند.

جمع‌بندی

تحلیل فاندامنتال یک رویه اثبات‌شده است که برخی از موفق‌ترین تریدرها به آن قسم می‌خورند. با اصلاح یک استراتژی، سرمایه‌گذاران نه‌تنها می‌توانند ارزش واقعی سهام، رمزارزها و سایر دارایی‌ها را بهتر تخمین بزنند، بلکه به‌طورکلی می‌توانند شرکت‌ها و صنایع را بهتر درک می‌کنند.

تحلیل فاندامنتال در کنار تحلیل تکنیکال، می‌تواند به تریدرها و سرمایه‌گذاران در مورد اینکه کدام دارایی‌ها و شرکت‌ها سودآور هستند، درک خوبی بدهد. در هر دو بازار سهام و رمزارزها، ترکیب تحلیل فاندامنتال و تکنیکال موردعلاقه افراد بسیاری است.

با این حال، با توجه به نوظهور بودن بازارهای رمزارزی، باید درک کنید که ممکن است تحلیل فاندامنتال چندان مؤثر نباشد. همیشه تحقیقات خود را انجام دهید و از داشتن یک استراتژی مدیریت ریسک اطمینان حاصل کنید.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو به دکمه بالا