معامله در فارکس در افغانستان

منحنی بازدهی آمریکا باز هم صاف شده است

باز هم تناقض در آمار دو نهاد رسمی؛ آمارها با واقعیات اجتماعی تناسب ندارد

بانک مرکزی در جدیدترین گزارش خود از توقف افزایش ضریب جینی در سال ۹۳ و همچنین تعدیل این آمار خبر داده بود و این در حالی است که رئیس مرکز آمار ایران اعلام کرد که ضریب جینی با ۵ صدم واحد کاهش به ۳۶ صدم واحد رسیده و فاصله طبقاتی کمتر شده است. اما در هر حال به نظر نمی‌رسد مردم ما بتوانند این آمارهای تخیلی را باور کنند.

به گزارش خبرنگار اقتصادی «خبرگزاری دانشجو»، بانک مرکزی در جدیدترین گزارش خود از توقف افزایش ضریب جینی در سال 93 و همچنین تعدیل این آمار خبر داده بود اما این در حالی است که رئیس مرکز آمار ایران اعلام کرد که ضریب جینی با 5 صدم واحد کاهش به 36 صدم واحد رسیده است و این نشان می‌دهد که فاصله طبقاتی کمتر شده است.

البته اختلاف آمار میان دو مرکز اقتصادی کشور یعنی مرکز آمار ایران و بانک مرکزی که وظیفه انتشار آمار را بر عهده دارند، موضوع جدیدی نیست و همواره در دولت‌های مختلف این اختلاف مانند نرخ تورم و رشد اقتصادی گرفته تا آمار اشتغال و بیکاری وجود داشت.

عادل آذر پیش از این اعلام کرده بود که خط فقر جزو آمارهای رسمی نیست که مرکز آمار ایران بخواهد آن را اعلام کند و به جای آن ضریب جینی را اعلام می‌کند.

«ضریب جینی» چیست؟

«ضریب جینی» یا ( Gini coefficient ) یک واحد اندازه‌گیری پراکندگی آماری است و معمولا برای سنجش میزان نابرابری درآمدی در یک جامعه مورد استفاده قرار می‌گیرد. این ضریب با نسبتی بین صفر و یک بیان می‌شود و زمانی رو به «صفر» حرکت می‌کند که فاصله طبقاتی کاهش یافته و توزیع درآمد عادلانه‌تر شده باشد و هر چه به سمت «یک» متمایل شود، نشاندهنده افزایش فاصله طبقاتی و ناعادلانه شدن توزیع درآمد در جامعه مورد بحث را دارد.

اگر ضریب جینی مساوی با عدد صفر باشد یعنی همه درآمد و ثروت یکسان دارند امری غیر ممکن که از یک برابری مطلق سخن می‌گوید و بالعکس اگر این ضریب مساوی با عدد یک باشد، نشان از نابرابری مطلق درآمدی دارد که می‌گوید ثروت تنها در دستان یک نفر است و مابقی هیچ درآمدی ندارند.

ناگفته پیداست که یکی از مهمترین نشانه‌های رشد اجتماعی و وضعیت رفاه در یک جامعه، تعادل و توازن توزیع درآمد در آن جامعه است و نزدیک شدن ضریب جینی به صفر یکی از آرزوهای دیرین هر کشوری است و برای فهم بهتر این شاخص به صورت ضریبی از صد بیان می‌شود.

البته این ضریب نیز همانند بسیاری از ضرایب دیگر از مزایای و معایبی برخوردار است که از مزایای و معایب ضریب جینی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

مزایای ضریب جینی:

- مقایسه توزیع درآمدی در بخش‌های مختلف جامعه و همچنین در کشورها؛ به عنوان مثال ضریب جینی برای مناطق شهری با مناطق روستایی در بسیاری از کشورها متفاوت است.

- ضریب جینی را به راحتی می توان با سراسر کشور مقایسه کرد و تفسیر آن نیز آسان است.

- از ضریب جینی می‌توان برای نشان دادن چگونگی توزیع درآمد در داخل کشور در طی یک دوره از زمان استفاده کرد. در نتیجه این امکان وجود دارد تا ببینیم که نابرابری در منحنی بازدهی آمریکا باز هم صاف شده است حال افزایش است یا کاهش.

معایب ضریب جینی:

- ضریب جینی نابرابری درآمد را اندازه‌گیری می‌کند اما نابرابری‌های فرصت را اندازه‌گیری نمی‌کند.

- اگر دو کشور ضریب جینی یکسان داشته باشند، ممکن است یک کشور ثروتمند باشد و دیگری فقیر، می‌توان نتیجه گرفت اندازه گیری ضریب جینی در دو کشور متفاوت است.

- ضریب جینی نقطه برآورد در یک زمان خاص است. از این رو تغییرات درآمدی را در طول زمان نادیده می‌گیرند.

مفهوم شاخص یا ضریب جینی وابستگی نزدیکی به مفهوم «منحنی لورنز» دارد. «منحنی لورنز» ( Lorenz Curve ) از شاخص‌های مهم وضعیت «توزیع ثروت» در جامعه است و بسیاری از کارشناسان آن را شاخص مهمی برای نمایش نابرابری‌های اجتماعی می‌دانند. ارتباط این دو مفهوم یعنی «نابرابری توزیع ثروت» و «نابرابرهای اجتماعی» در جوامعی آشکارتر است که دارای اقتصاد آزاد می‌باشند.

در صفحه منحنی لورنز، محور عمودی نشاندهنده درصد تجمعی درآمد و محور افقی نشاندهنده درصد تجمعی جمعیت جامعه است.

در حالت «توزیع کاملا یکنواخت ثروت میان اعضای جامعه»، منحنی لورنز به «خط توزیع کاملا برابر» تبدیل می‌شود و در حالت «نابرابری کامل» یعنی وضعیتی که همه ثروت جامعه دست یک نفر باشد و بقیه اعضای جامعه هیچ دارایی یا درآمدی نداشته باشند، منحنی لورنز به «خط توزیع کاملا نابرابر» تبدیل می‌شود. در جوامع واقعی منحنی لورنز در فاصله بین این دو خط قرار می‌گیرد.

آیا توزیع درآمد در جامعه عادلانه شده است؟

نابرابري در توزيع درآمدها و مبحث عدالت اجتماعي در هر جامعه، همواره دغدغه خاطر سياستمداران و مسئولان است؛ چرا که سطوح بالاي نابرابري در توزيع درآمد توالي رشد اقتصادي و به تبع آن فرآيند کاهش نابرابري توزيع درآمد را کند مي‌کند. به موجب وجود نابرابري گسترده در توزيع درآمدها، دامنه‌های فقر در یک جامعه افزایش می‌یابد و در نهایت منجر به عمیق شدن شکاف درآمدی در طبقات جامعه می‌شود.

دلیل این شکاف درآمدی می‌تواند از تخصیص نادرست منابع و عدم دسترسی اقشار محروم و طبقات پایین درآمدی به این منابع ناشی شود. نابرابري بالا در توزيع درآمد، مزاياي حاصل از رشد اقتصادي را تنها به گروه‌هاي ثروتمند جامعه تخصيص داده و مانع از دسترسي افراد فقير به مزاياي حاصل از رشد اقتصادي مي‌شود.

لذا به دلايل متعددي ارزيابي نابرابري توزيع درآمد در جامعه و کمي نمودن آن و شناسايي عوامل و ريشه‌هاي افزايش دهنده و راهکارهاي کاهش آن مرکز توجه اقتصادداناني است که به مسائل عدالت اجتماعي و توسعه اقتصادي پايدار توجه دارند.

درواقع تورم ناشی از اجرای این قانون تفاوت معناداری در قدرت خرید مردم ایجاد کرد. از این رو زمانی که تورم 10 واحد درصد به دلیل اجرای فاز اول هدفمندی یارانه ها افزایش یافت، دهک های پردرآمد قوی تر و دهک های کم درآمد ضعیف تر شدند. این موضوع همواره یکی از آثار پایدار تورم شناخته می شود.

طبق قانون برنامه پنجم توسعه، جهت‌گیری سیاست‌گذاری‌های کشور باید به صورتی باشد که مقدار ضریب جینی در اقتصاد ایران به رقم 0.38 برسد. در سال 90 پس از انجام سرشماری عمومی در کشور،‌ رئیس مرکز آمار ایران مقدار ضریب جینی کل کشور را رقمی در حدود 0.37 اعلام کرد. این در حالی بود که در شهریورماه سال 91، محمود بهمنی رییس کل بانک مرکزی وقت جمهوری اسلامی ایران از رقم 0.375 برای ضریب جینی خبر داده بود. در آخرین آمار سال 91 نیز، مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارشی که اواخر بهمن‌ماه سال گذشته منتشر کرد، مقدار ضریب جینی را معادل 0.383 اعلام کرد و حال گزارش مرکز آمار حکایت از کاهش این رقم در به 0.3650 در پایان سال 1392 دارد.

بر اساس این آمار در بازه زمانی 1380 تا 1392 ضریب جینی در ایران از 0.4304 به 0.3650 رسیده است، یعنی چیزی در حدود 0.0654 کاهش یافته است.

مفهوم این جمله این است که فاصله درآمدی میان ثروتمندان و فقیران 12 برابر شده است. البته تمامی افراد دهک مربوط به ثروتمندان به یک میزان درآمد ندارند. این گفته در مورد افراد کم‌درآمد واقع در پایین‌ترین دهک جامعه هم صادق است. بنابراین این احتمال وجود دارد که شکاف درآمدی ثروتمندترین افراد جامعه با فقیرترین آن‌ها چندین برابر شود.

اما شواهد حکایت از چیز دیگری دارد. با توجه به افزایش نرخ تورم در سال‌های اخیر آن‌هایی که متعلق به دهک‌های بالای درآمدی بودند هر روز بر ارزش دارایی‌هایشان افزوده شد، در حالی که دهک‌های کم‌درآمد به دلیل اینکه دارایی نداشتند به پرداخت کننده هزینه تورم، تبدیل شدند و هر چه تورم بالاتر رفت، قسمت بیشتری از درآمدهای خود را صرف تامین نیازهای معمولی خانواده خود می‌کنند و به این ترتیب روزانه بر فاصله درآمدی این طبقات با طبقات پردرآمد کشور افزوده می‌شود.

به این موضوع در اقتصاد تورم مالیاتی گفته می‌شود. تورمی که تنها توسط دهک‌های کم ‌درآمد پرداخته می‌شود چرا که در این زمان، هزینه خانوارهای کم درآمد همواره سیر صعودی دارد لذا به دلیل ثابت بودن میزان درآمد این خانوارها، ارزش درآمد آن‌ها نیز کاهش می‌یابد.

موضوعی که در دو سه سال گذشته به خوبی از گوشه و کنار کشور نظاره‌گر آن هستیم، خانواری که در آذر 89 ماهانه 500 هزارتومان درآمد داشت، دو سال بعد ارزش آن به 300 هزارتومان در ماه کاهش پیدا کرد. اما خانواده‌های دهک بالا که در دارایی‌های فراوانی همچون خانه و ماشیت و مستغلات برخوردار بودند با افزایش نرخ تورم بر ارزش این دارایی‌هایشان افزوده شد و هر روز ثروتمندتر از آنچه در گذشته بودند شدند.

به راحتی می‌توان اثبات کرد رشد چشمگیر تورم، شکاف طبقاتی را افزایش داده است. شاید ملموس‌تر باشد که برای این ادعایمان پراید را مثال بزنیم. خودرویی که در سال 89 به قیمت هشت میلیون تومان مورد معامله قرار می‌گرفت در آغاز سال 93 به 20 میلیون تومان افزایش قیمت پیدا کرد. سایر دارایی‌ها همچون مسکن نیز همین‌ وضعیت را دارند.

بر اساس گزارشات مرکز آمار، شکاف قیمتی هر مترمربع آپارتمان و حتی اجاره‌بهای این متراژ در مناطق گران و ارزان شهر تهران حدود 41 برابر اعلام شد، یعنی هر متر آپارتمان افراد ساکن در منطقه 2 تهران که گران‌ترین منطقه پایتخت اعلام شده، 41 برابر گران‌تر از آپارتمان‌های منطقه 15 تهران است که ارزان‌ترین منطقه مسکونی پایتخت محسوب می‌شود.

در مورد نرخ اجاره‌بها نیز همین روند حاکم است. مرکز آمار ایران نرخ هر متر مربع واحد اجاره‌ای را 9.89 هزارتومان اعلام کرد. به این ترتیب ارزان‌ترین کرایه‌ها را در منطقه 15 تهران برای هر متر واحد مسکونی دوهزار و 166هزار تومان است و یک حساب سرانگشتی نشان می‌دهد این میزان کرایه 5.41 برابر کمتر از اجاره‌بهای پرداختی در منطقه یک تهران است.

آنچه این گزارشات حکایت می‌کنند همان داستان همیشگی فقیر و غنی و آپارتمان‌های کوچک 40 متری و 50 متری که با فاصله‌ای چند کیلومتری از ویلاهای لوکس بالای شهر قرار دارند.

پس چگونه می‌توان این ادعای مرکز آمار مبنی بر کاهش میزان ضریب جینی یا به عبارتی دیگر کاهش فاصله طبقاتی خانوارها و توزیع عادلانه ثروت میان آن‌ها را توضیح داد؟

کارشناسان اقتصادی معترض‌اند

ادعایی که بیشتر اقتصاددانان کشور نیز آن را رد کرده و در مقابل این گزارش مرکز آمار واکنش نشان داده‌اند. این کارشناسان معتقدند که ضریب جینی نه تنها بهبود نیافته است، بلکه وضعیت درآمدی بسیاری از دهک‌ها در وضعیت بسیار نامناسب‌تری نسبت به گذشته به سر می‌برد. البته همیشه بین آمارهای دولتی و آمارهای منتقدین اقتصادی فاصله‌ای از زمین تا آسمان وجود داشته و خواهد داشت و شاید مردم ایران که با شرایط بد اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند، بهتر بتوانند میزان ضریب جینی جامعه را تعیین کنند.

تقوی: می‌گویند توزیع درآمد عادلانه‌تر شده است، شما چنین چیزی می‌بینید؟

مهدی تقوی، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی یکی از همین منتقدان است. وی در گفتگو با خبرنگار اقتصادی «خبرگزاری دانشجو»، گفت: کاهش ضریب جینی بدین معناست که توزیع درآمد عادلانه‌تر شده است، شما چنین چیزی می‌بینید؟ احساس من این است که ضریب جینی نه تنها کاهشی نداشته است، بلکه با توجه به مشاهدات ما از اقتصاد افزایش نیز پیدا کرده است؛ چرا که هم شاهد افزایش تورم بوده‌ایم و هم نرخ بیکاری بالا رفته است، پس چطور ممکن است ضریب جینی بهبود پیدا کند؟ فقط یک دلیل ممکن است وجود داشته باشد و آن این است که ثروتمندان به اندازه فقرا و حتی بیشتر فقیر شده باشند که همچنین موضوعی نیز مشاهده نمی‌شود.

رزاقی: دولت به «صحنه‌سازی آماری» پرداخته است

دکتر ابراهيم رزاقی، اقتصاددان، پژوهشگر و استاد دانشگاه تهران نیز از دیگر منتقدان سرسخت این آمار است. وی می‌گوید: وقتي طي سال‌هاي گذشته قدرت خريد مردم حدود 40 درصد كاهش يافته، آيا مي‌توان باور كرد كه ضريب جيني كاهش يافته باشد؟ 40 دصد درآمدهای یک خانوار فقیر در حال حاضر صرف هزینه‌های مواد خوراکی می‌شود که این رقم در طبقات مرفه جامعه به 5 تا 6 درصد می‌رسد. هم اكنون حدود 15 ميليون نفر در جامعه حقوق بگير هستند و در سال‌هاي اخير نیز تورم كشور حتی در پاره‌اي از اوقات به بيش از 40 درصد رسيده است كه به موجب اين امر منحنی بازدهی آمریکا باز هم صاف شده است قدرت خرید این گروه حقوق بگیر به شدت کاهش یافته است. اگر نرخ تورم طي سال‌هاي 90 و 91 را در كشور روي هم 80 درصد حساب کنیم و حقوق كارمندان و كارگران نیز هر ساله حدود 20 درصد و در مجموع 40 درصد افزايش يافته باشد، باز هم نمی‌توان مدعي وجود تناسب ميان رشد نرخ تورم و حقوق‌ها شد. حال سؤال اینجاست که آيا ارزش 45 هزار و 500 تومان يارانه‌اي كه در سال 90 به مردم پرداخت مي‌شد، اكنون به يك سوم تقليل نيافته است؟ آيا ارزش پول خانواده‌هايي كه آن را پس انداز كرده‌اند، به ميزان قابل توجهي افت پیدا نكرده است؟ آيا دستمزد حقوق‌بگيران متناسب با رشد نرخ تورم، افزايش يافته است؟ متاسفانه در اقتصاد ايران تنها طبقات مرفه جامعه از بی‌انضباطی اقتصادی کشور سود می‌برند و هیچ تلاشی براي رفع معضلات و نارسايي‌هاي طبقات محروم نمی‌شود. قربانيان سياست‌هاي اقتصادي همواره اقشار فرودست جامعه بوده‌اند در حالی که همین قشر همیشه همراه دولت و نظام بوده است اما اقتصاد كشور فقط در چنبره عده‌اي خاص است. جفاكاري در اقتصاد ظلم به كل نظام است چرا که دلسردي، نااميدي و بدبيني را در ميان مردم گسترش مي‌دهد. حال آيا تغيير ضريب جيني و كاهش نرخ تورم مي‌تواند ملاك بهبود وضعيت كنوني جامعه باشد؟ آيا مردم از وضعيت اقتصادي خانوارهاي محروم جامعه كه تحت پوشش سازمانهاي بهزيستي و يا كميته امداد قرار دارند، اطلاع و آگاهي دارند؟ چرا آمار و اطلاعات افرادي كه در اين سال‌ها به رانت‌هاي آنچناني دست يافته‌اند، به مردم اعلام نمي‌شود؟ چرا برخي از مسئولان اعلام مي‌كنند تعداد خانه‌هاي خالي كشور مشخص نيست كه ماليات از آن‌ها دريافت كنيم؟ چرا فقط بايد از حقوق بگيرها ماليات دريافت شود و ثروتمندان از دادن ماليات امتناع كنند؟

وی پیش از این نیز با انتقاد از آمار رشد اقتصادی 4 درصدی ایران در نیمه اول سال جاری اظهار داشت: تنها می‌توان گفت دولت به صحنه‌سازی آماری پرداخته است و با آماری که ارائه کرده است تقریبا نتوانسته هیچ کسی را قانع کند.

حال در میان این اظهار نظر کارشناسان نخبه اقتصادی کشور و ضد و نقیض‌‌گویی‌های آماری درباره خط فقر و نرخ تورم، حقوق و دستمزد کارگران و کارمندان افزایش چندانی نداشت و در مقایسه با افزایش نرخ تورم رشد چندانی نکرد تا هر روز بر تعداد خانوارهایی که به خط فقر نزدیکند افزوده شود. با این زمزمه‌های‌ گرانی که در همه جا پیچیده است، به نظر نمی‌رسد مردم ما بتوانند این آمارهای تخیلی را باور کنند.

کنسرت آمریکایی، یا موازنه ایرانی؟

"همیشه شرایطی بدتر از جنگ هم هست. همه شواهد در این مقطع حاکی از تمهید شدید ترین تحریم ها و محاصره اقتصادی علیه ما است. صرفنظر از برجام یا فارغ از نظر ایران راجع به "بی خاصیت بودن تحریم و محاصره"، امّاٰ، امریکا اینبار به خیال خود، قصد نمد مال" کردن ایران را دارد. بنظر میرسد که اینها همه خود نیز، مقدمه یک اقدام خصمانه بدیع باشد."

الف، تبيين شرايط؛
از زمان جدّي شدن حضور ترامپ در كاخ سفيد، نشانه هاي تغيير در گرايشات امنيتي در منطقه و جهان، پيدا شده است.
رويكرد سياست خاورميانه اي دولت اوباما، هرچه كه بود، قابل تبيين و تفسير بود. هرچند كه دكترين "خلاء هدايت شده" امريكا در خاورميانه، دو لايه كاملا متفاوت داشت، امّاٰ، هم لايه "نرم و اشكار"، و هم لايه "سخت و پنهان" ان، قابل شناسايي و ادراك بود.
ترامپ امّاٰ، نه خودش قابل خواندن است، و نه أفكار و انديشه هايش. ترامپ در سپهر سياست و امنيت، در واقع "يك اماتور فوق العاده حرفه اي است".

يك دلّال و بساز و بفروش نيويوركي، كه فضاي سرد و سنگين و سياسي واشنگتن را به سختي تحمل ميكند. هرچه كه هست، ورق سياستهاي اوباما را وارونه كرده و برگردان نموده است.

در خاورميانه امّاٰ، نتانياهو از اين وارونگي بسيار خوشحال شد و جشن گرفت. اردوغان نيز كه از قضيه كودتا هنوز از سيا شديداً دلخور است، از تغيير رأس و بدنه سازمانها و ساختار قدرت در واشنگتن بسيار استقبال كرد. سعودي، هم اگر چه كه توسط ترامپ، "گاو شير ده" و به نوعي "رعيت مفتخور" خطاب شده بود، امّاٰ، از تغييرات بنيادين در امريكا، بسيار راضي و خوشنود شد. پس، تكليف تا حدودي معلوم شد. سه پايه اصلي قدرت، و سه رقيب محوري ايران در منطقه، از تحول رويكرد امريكا، و امدن ترامپ، جشن گرفتند.
ترامپ، شخصا تصور دقيقي از مفاهيم و مصاديق حكومت، قدرت سياسي، روندهاي امنيتي، دكترين، استراتژي و اهداف و أبزار ان ندارد. او حتي اثار إظهارات و رفتار خود را در موقعيت رييس جمهوري امريكا، هنوز درك نكرده است. رفتار او، دقيقاً ياداور رفتار "نورمن ويزدٌم"، در جايگاه رهبر اركستر بزرگ مجلسي است. "دونالد" نيز مانند "نورمن" نميداند كه هر حركت دست و صورت و بدن او، معناي خاص دارد، و اركستر را به نواختن نٌت هاي معيني فرمان ميدهد. او بي وقفه و بدون معنا، چوبدستي و سَر و بدن خود را حركت ميدهد، و اركستر نيز، به اجبار، تماماً "فالس" مينوازد.

ترامپ، يك چارچوب خاص را بيش از هر چيز پسنديده است. "مخالفت با انچه اوباما دنبال ميكرد"! او اين را بخوبي درك كرده است.
درباره منطقه خاورميانه، ترامپ محور فشار را بر اسلام و ايران قرار داده. درست برعكس اوباما كه از در "تفاهم و گفتگو" وارد شد. همين رويكرد، بيشترين امتياز را براي قدرتهاي رقيب ايران در منطقه بدنبال اورد.

عربستان سعودي، تركيه و البته رژيم اسرائيل، در طول يازده سال گذشته، بيشترين عصبانيت و عقده را از ايران داشته اند، و از هشت سال قبل تا كنون نيز بيشترين دلخوري و يأس را از دولت اوباما. از ايران عصباني بودند زيرا، در عين تحريم و فشار اقتصادي، ايران مهمترين "سرپل" هاي قدرت را در سطح منطقه در كنترل خود قرار داد. همچنين، با مهمترين قدرتهاي دنيا، به توافقي "مرضيّ الطرفيني" دست يافت. همان ميزان كه تل اويو و رياض و انكارا، دنبال جلب نظر و توافق با واشنگتن بودند و اوباما بي اعتنائي ميكرد، به همان اندازه، اوباما در صدد نوعي توافق با ايران بود، و تهران چندان تمايلي نشان نميداد. همين امر، مهمترين عامل دلخوري و يأس سه دولت، از امريكاي اوباما بود.

ب، تحليل و ارزيابي شرايط؛
با امدن ترامپ ليكن، يك جهش كيفي در حال رخ دادن است. محور مشترك همه ان دولتهايي كه قدرت و اقتدار ايران را در منطقه غرب اسيا به نفع خود نميدانند، "تضاد و تقابل سخت" با ايران شده است.

موضع گيري ها و اقدامات و تمهيدات عملي مثلث "عبري-عربي-تركي" منطقه، گوياي اين "جهش كيفي امنيتي" است.

مقتضيات همگرايي و كنسرت بزرگ منطقه اي عليه يك رقيب، بلكه يك دشمن مشترك، فراهم شده است. در اين ميان، چند واقعيت مهم و جهاني با اين همگرايي و كنسرت، همراستا نيستند.

اول، قدرت "تضاد سازي" و ناموازنه سازي ايران در سطح منطقه، كه متكئ به ژئوپوليتيك و ژئواستراتژي ايران است.
دوم، فهرست اهداف غير منطبق اروپا (أعم از اتحاديه و غير ان) با اهداف كنسرت امريكايي در منطقه.
سوم، تضاد منافع فرامنطقه اي و بين قاره اي چين با امريكا.
چهارم، مساله روسيه، و عدم اطمينان از سرمايه گذاري مشترك مسكو بر اين كنسرت، و ابهام در خصوص حد و حصر تعامل روسها، در تقابل با ايران.
و پنجم، بخش هايي از نظام و محيط بين الملل، كه بطور مطلق در كنترل امريكا نيستند، نظير عدم تعهد يا أفكار عمومي كشورهاي اسلامي،.

در عين حال نشانه هاي بسياري از"تحول و تلاطم" در محيط سياسي أمنيتي منطقه و جهان پديدار شده است، از جمله؛
يكم، تداوم جنگ هاي منطقه (عراق-سوريه-يمن)، و نزديك شدن انها به نقطه عطف سرنوشت ساز،
دوم، افزايش حجم قابل ملاحظه خريدهاي تسليحاتي بويژه توسط كشورهاي عربي منطقه غرب اسيا،
سوم، افزايش شكاف ها دربين جريانات عمده سياسي و امنيتي جهان، همچون ؛
مساله شكاف ترانس اتلانتيك و معضل ناتو،
مساله ترانس پاسيفيك و معضل درياي چين جنوبي، مساله روسيه و اوكراين بعنوان گره امنيتي أوراسيا، مساله مطرح شدن دسته بندي هاي جديد نظامي نظير ناتوي عربي-إسرائيلي،
مساله رسميت يافتن روابط اسرائيل با اكثر كشورهاي عربي ، از جمله اين نشانه هاست.

وجه مشترك اكثر اين روندها، مشاهده ردپاي سياست خارجي امريكا، در دوران انتقالي است. در اين مقطع هنوز شاكله و رويكرد سياست خارجي ترامپ نا معين است. امّا مديران جديد ساختارهاي سياست خارجي و امنيت ملّي ترامپ، يا از ذهنيتي خالي برخوردارند (مانند ركس تيلور) و يا بشدت ضد ايران بوده و در امور امنيتي و نظامي، تندرو شناخته مي شوند. همين امر، شرايط را بشدت خطرناك كرده است.

ار سوي ديگر، سكوي عزيمت و نقشه راه تيم ترامپ در امور امنيت بين المللي، بويژه خاورميانه، تابع الگوي نومحافظه كاران تندرو است. تحولات بديع و سياست تهاجمي دولت هاي سعودي و شركاي عرب، تركيه و اسرائيل نسبت به ايران، بطور عجيبي در يك راستا قرار گرفته است. همچنين جهت‌گيري مبهم شخص ترامپ و تيم امنيتي او، حاكي از "مقدمات يك جهش يا تقابل امنيتي" در منطقه است.
به نظر ميرسد كه اينها همه، زمينه ساز تحقق ايده امريكايي "خاورميانه جديد، يا خاورميانه بزرگ" باشد. از نظر ايالات متحده، مغناطيس موتور اين ايده هم، رژيم صهيونيستي است. بعيد است كه ايالات متحده از توسعه نفوذ خود و اسرائيل در منطقه، حتي بطور موقت كوتاه امده باشد.

خيز كنوني "منحني خطر" در منطقه، نشان از يك رويكرد هجومي، با هزينه دولتهاي منطقه را دارد.

اينهمه سازوكار و سازوبرگ، براي جشن و ميهماني، تمهيد نشده است. در وراي اين تكاپوي نامأنوس، ايده خطيري بايد باشد. هر چه كه هست، اولين مانع انها ايران است، و، اولين هدف انها هم ايران است. اولين قدم انها، درگير نمودن ايران در محاصره شديد حقوقي، سياسي، اقتصادي و تجاري است.

هميشه شرايطي بدتر از جنگ هم هست. همه شواهد در اين مقطع حاكي از تمهيد شديد ترين تحريم ها و محاصره اقتصادي عليه ما است. صرفنظر از برجام يا فارغ از نظر ايران راجع به "بي خاصيت بودن تحريم و محاصره"، امّاٰ، امريكا اينبار به خيال خود، قصد نمد مال" كردن ايران را دارد. بنظر ميرسد كه اينها همه خود نيز، مقدمه يك اقدام خصمانه بديع باشد. اقدامي كه شايد فقط از يك رئيس جمهور امريكايي "اماتور كاملا حرفه اي" قابل انتظار است. البته موانع اين ايده، از مقتضيات ان كمتر نيست.

اين تصويري ساده از محتمل ترين وضعيت امنيتي منطقه است. از اين منظر، مواضع هجومي اسرائيل، سعودي و تركيه، در يكي دو ماه اخير، بهتر قابل تفسير است.

ج، راهكارها و توصيه هاي راهبردي؛
سه راهكار "محتمل" براي جمهوري اسلامي ايران در اين شرايط متصور است؛
اول، رويكرد تقابلي و تهاجم متقابل،
دوم، رويكرد تدافعي و تمكين و مماشات،
سوم، رويكرد موازنه سازي و مديريت شرايط،
بدون شرح و بسط سه رويكرد مذكور، و به فرض درك مشترك از انها، گزينه اصلح براي ايران، گزينه سوم، رويكرد "موازنه سازي و مديريت شرايط" است.
موازنه در سطح ملّي، موازنه در سطح عرصه عمليات، موازنه در سطح منطقه اي، و موازنه در رابطه با قدرتهاي بزرگ.
درك صحيح و كامل از وضعيت راهبردي "خود و محور ائتلاف ايراني" ، و شناخت اهداف عملياتي و دامنه مقدورات و محدوديت هاي طرف هاي مقابل، بسيار اهميت دارد.

ايران بايستي براي ايجاد توازن ميان "حد بهينه يا اٌپتيموم" مطلوبيتهاي خود در عرصه سياسي امنيتي منطقه، با دو دسته از كشورها، ايجاد امادگي و امكان سازي نمايد.
دسته اول، امريكا و سه منحنی بازدهی آمریکا باز هم صاف شده است قدرت منطقه اي پيرامون ان.
دسته دوم، روسيه و دو دولت سوريه و عراق، و نيز محور مقاومت. اين سخت ترين و پيچيده ترين مسئوليت ايران، براي عبور از يك بحران بزرگ منطقه اي است.
البته اصول بنيادي ايران، درباره خاتمه بحران، هم در سوريه، هم در عراق و هم در يمن، تا حدود بسياري منطقي ترين راهكار ميباشد، امّاٰ، موضوع "تقسيم سهم قدرت" و سرنوشت گروه هاي تروريستي، بسادگي قابل حل و توافق نيست.
حفظ منحنی بازدهی آمریکا باز هم صامنحنی بازدهی آمریکا باز هم صاف شده است ف شده است موازنه نظامي امنيتي در سطح منطقه، براي ايران اهميت فوق العاده دارد، امّاٰ، حفظ موازنه اقتصادي و تجاري، داراي اهميت حياتي است. بنظر ميرسد كه ايندو بسادگي قابل جمع نباشند.
هم امريكا و هم قدرتهاي سه گانه رقيب ما، هر نوع موازنه اي را با ايران به سختي ميپذيرند، مگر اينكه انرا تنها راه ممكن بدانند.
اسير شدن ما، در دور جديدي از "تحريم و محاصره"، هم موازنه اقتصادي تجاري را به نفع رقيبان تغيير ميدهد و هم موازنه سياسي امنيتي منطقه را بر هم مي زند. اين همان وضعي است كه امريكا به دنبال ان است و مثلث معارض نيز براي تحميل ان به ايران، هزينه ميكند.

ايران بايستي امادگي مواجهه با "تعامل مسكو و واشنگتن" در معادله امنيتي سياسي منطقه، را داشته باشد، و براي "عبور بي ضرر" از اين وضع، برنامه مشخصي تدوين كند. به هرحال، خاورميانه، أعم از سوريه و ايران، از "منافع واسطه اي" مسكو محسوب مي شود، لذا قابل معامله است.

ايران بايستي نسبت به حفظ تعادل اقتصادي خود، در شرايط سخت سياسي، اهتمام ورزد، و از اهرم هاي امنيتي و قدرت موازنه غير متقارن، در اين مسير بهره برداري كند.

مديريت شرايط، و حفظ تعادل اقتصادي، تجاري و سياسي ايران، در روند بحران پيش رو، مقتضيات بسيار مهم و حساسي دارد، از جمله؛
اول؛ تامين و توسعه وحدت ملّي، انسجام نظام تصميم گيري، تمركز در فرايندهاي اقدام، هماهنگي همه ساختارهاي ملّي،، همه، در جهت يك مجموعه اهداف و يك راهبرد معين.
دوم؛ ايجاد مناسبات و هماهنگي وثيق ميان دو بخش ديپلماتيك و دفاعي، و همچنين بهره مندي از ديپلماسي اقتصادي، تجاري، دفاعي، و عمومي، پيرامون يك مجموعه اهداف عملياتي معين.
سوم؛ حزم، دور انديشي و احتياط در عرصه هاي پاسداري از منافع ملي و محيط عملياتي نيروي مسلح،
چهارم، اشغال فضاي تعامل منطقه اي از طريق توسعه ارتباطات با همه همسايگان و هر كشور عربي و اسلامي در هر كجا، و در هر سطح،
پنجم؛ توسعه تعامل با كشورها و اتحاديه اروپايي، از طريق مناسبات اقتصادي، سياسي و بين المللي. اروپا بايد در كانون سياست هاي بين قاره اي ايران قرار گيرد،
ششم، مديريت محيط عملياتي بحرانهاي جاري منطقه، با تمركز بر"مشاركت ومسئوليت پذيري در حذف تروريسم".
هفتم، داشتن امكان تاثير گذاري بر ورودي و خروجي ادمينستريشن ترامپ امري بعيد، اما منطقي و ضروري است. توسعه ديپلماسي عمومي، تقويت لابي ايراني، و "مسير دوم"، از أبزار اين ضرورت ميباشند.
يكسال نخست رياست ترامپ بر كاخ سفيد، سال ازمون و تجربه تيم "اماتورهاي حرفه اي" است، و مصادف با اوج گيري سطح تنش ها در منطقه و جهان نيز ميباشد.
بهتر است مسئوليت و هزينه "ازمودن اين تيم"، بر عهده ديگران باشد.
هشتم، پيشتر، ايجاد موازنه مثبت با محور شرقي را از ضرورتهاي راهبرد ملي دانستيم. اين امر، بدون در نظر داشتن نوع موازنه روسها با اروپا، مؤثر نخواهد بود. در موازنه مثبت با محور شرقي، ملاحظات اروپايي حتما بايد مطمح نظر باشد.
نهم، ايجاد موازنه منفي با واشنگتن، و مديريت شرايط خطير جاري، الزاماً مترادف با عدول از مواضع اصولي و يا ترك سكوي اقتدار منطقه اي ايران نيست. صبوري، شكيبايي و صبر و انتظار، از نشانه هاي تدبير و تجربه است.

*دانش اموخته صلح سازي و حفظ صلح، و بنيان گذار موسسه پژوهشهاي راهبردي تصميم.

رکورد بیکاری منحنی بازدهی آمریکا باز هم صاف شده است امریکا پس از رکود بزرگ کرونا

آمریکا در بحبوحه بحران کرونا با دو رویداد کم‌سابقه روبه‌رو شد. یکی بازانتشار اوراق خزانه‌داری با سررسید ۲۰ ساله و دیگری نرخ بیکاری ۷/ ۱۴ درصدی است، که ایالات‌متحده پس از دهه ۱۹۳۰ میلادی تجربه نکرده بود.

رکورد بیکاری امریکا پس از رکود بزرگ کرونا

گزارش وزارت کار آمریکا حاکی از آن بود که میانگین دستمزدهای ساعتی با رشد ۷/ ۴ درصدی بهترین داده بازار کار آمریکا محسوب می‌شود. همچنین تغییرات نیروی کار در بخش غیرکشاورزی نیز حدود منفی ۲۰ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر بود که از پیش‌بینی‌ها بهتر بود. خزانه‌داری آمریکا با رشد بی‌رویه بدهی ملی روبه‌رو است. استیون منوچین، وزیر خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد که در نظر دارد اوراق قرضه جدید با سررسید ۲۰ ساله منتشر کند.

خزانه‌داری آمریکا به‌عنوان بخشی از تامین اعتبار سه ماهه خود قرار است ۲۰ میلیارد دلار از این اوراق جدید چاپ کند و به‌دنبال آن دوماه بعد هم ۱۷ میلیارد دلار دیگر از آن را چاپ کرده و به فروش برساند. خبر این تصمیم ۲ روز بعد از آن گزارش شد که خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد در نظر دارد در سه ماه دوم سال جاری میلادی برای تامین اعتبار برنامه نجات از پاندمی کرونا ۳ هزار میلیارد دلار قرض بگیرد. بدهی ملی آمریکا در حال حاضر به ۲۵ هزار میلیارد دلار نزدیک شده است. وزارت خزانه‌داری آمریکا در نظر دارد برای تامین نیاز‌های مالی کشور ۳ هزار میلیارد دلار در سه ماه دوم امسال اوراق قرضه و بهادار دولتی منتشر کند. در اصل، وزارت خزانه‌داری آمریکا روز دوشنبه اعلام کرد برای حمایت از اقتصاد کشور در مقابل پیامد‌ها و تبعات اقتصادی و مالی ناشی از شیوع بیماری کووید-۱۹ در نظر دارد ۳ هزار میلیارد دلار اوراق قرضه و بهادار دولتی در فاصله ‌ماه‌های آوریل تا ‌ژوئن (سه ماه دوم) امسال منتشر کند.

تاکنون سابقه نداشته است که آمریکا در یک دوره زمانی محدود این میزان اوراق قرضه و بهادار دولتی برای تامین نیاز‌های مالی خود منتشر کند. برای مقایسه، آمریکا در سال گذشته، یک هزار و ۸۲۰ میلیون دلار اوراق قرضه و بهادار دولتی منتشر کرد. وزارت خزانه‌داری آمریکا در فاصله ماه‌های ‌‌ژانویه تا مارس (سه ‌ماه نخست) امسال‌، ۴۷۷ میلیارد دلار اوراق قرضه و بهادار دولتی منتشر کرده و اعلام کرده بود در نظر دارد در فاصله ‌ماه‌های جولای تا ‌سپتامبر (سه ماه سوم) امسال نیز ۶۷۷ میلیارد دلار اوراق منتشر کند.

نیاز به اوراق با سررسید‌های دیگر

در سال ۲۰۱۹ میلادی وزارت خزانه‌داری با تاکید دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری این کشور از احتمال انتشار اوراق با سررسید ۵۰ و ۱۰۰ ساله خبر داد تا راهی برای نجات از فشار بدهی حجیم این کشور باز شود. در همان دوره درخواست کنایی ترامپ از پاول برای کاهش نرخ بهره به مرز صفر به‌عنوان راه دیگر ذوب کردن کوه یخ بدهی با جواب رد سکاندار فدرال‌رزرو و برخی از اعضا همراه شد. هر چند در نهایت این دو اتفاق به شکل و دلیل دیگری افتادند. با شروع بحران و شیوع کرونا نرخ بهره به نزدیکی صفر رسید و به‌جای دو نسخه ۵۰ و ۱۰۰ ساله نیز، نسخه با سررسید ۲۰ ساله منتشر شد.

با توجه به اینکه در طول ۱۸ ماه گذشته منحنی بازدهی اوراق خزانه‌داری چندین بار با مدت‌های مختلف معکوس شده بود و همزمان، تسهیل مقداری که برای خروج از بحران پیشین اجرا شد بیشتر به وسیله اوراق با سررسیدهای کوتاه‌تر انجام شده بود؛ بنابراین، این گزینه دیگر روی میز نیست. تکرار این سیاست باعث اعوجاج و برهم‌ریختگی بازار اوراق خواهد شد. به همین دلیل اوراق با سررسیدهای بلندمدت‌تر نسبت به دوره پیشین، گزینه‌های جدید هستند. بازانتشار نسخه ۲۰ ساله اوراق خزانه پس از سال ۱۹۸۶ میلادی برای همین منظور انجام شده است. اوراق خزانه‌داری آمریکا با سررسیدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت شامل سه ماهه، شش ماهه، یک ساله، دوساله، ۵ ساله، ۷ ساله، ۱۰ ساله و ۳۰ ساله می‌شوند. بازدهی هر نسخه از این اوراق بسته به زمان سررسید بیشتر می‌شود.

تشریح منحنی بازدهی اوراق

منحنی بازدهی اوراق قرضه، نموداری است که نرخ بازده اوراق با کیفیت اعتباری یکسان را با سررسید‌های کوتاه‌مدت (چندماهه)، میان‌مدت (چندساله) و بلند‌مدت (بیش از ۵ ساله) نمایش می‌دهد. منحنی بـازدهی به‌عنوان الگویی برای ترسیم و ارائه وضعیت اوراق منتشر شده ازسوی دولت (خزانه‌داری) استفاده می‌شود. این منحنی بیشتر برای ارزیابی شرایط اوراق قرضه در ایالات‌متحده آمریکا به‌کار گرفته می‌شود. رایج‌ترین منحنی بـازدهی در آمریکا، اوراق قرضه خزانه‌داری را با سررسید ۳ماهه، ۲ساله، ۵ساله و ۳۰ ساله مقایسه می‌کند. این منحنی به‌عنوان معیاری برای سایر انواع اوراق قرضه در بازار، مانند نرخ‌های وام مسکن یا نرخ بهره‌های بانکی و همچنین پیش‌بینی تغییرات در خروجی بازار و روند آتی اقتصادی نیز استفاده می‌شود.

منحنی بازدهی به‌طور کلی دارای سه حالت رایج شامل منحنی نرمال، خطی و معکوس است. سرمایه‌گذاران و سیاست‌گذاران آمریکا همواره به شیب منحنی بازدهی توجه خاصی دارند؛ چراکه به یافتن ایده و سرنخی از تغییرات نرخ بهره‌های بانکی در آینده و فعالیت اقتصادی کمک می‌کند.

سیگنال بازار اوراق

در شرایط معمول اقتصادی، بازدهی اوراق با سررسید طولانی، بیشتر از بازدهی این اوراق در نسخه‌های کوتاه‌مدت است. تحت این شرایط منحنی بازدهی نرمال خواهد بود. منحنی بازدهی نرمال اوراق قرضه با تاریخ سررسید طولانی‌ به‌خاطر ریسک مربوط به زمانشان، بازدهی بالاتری در مقایسه با اوراق کوتاه‌مدت‌ دارند. در واقع منحنی نرمال نشانگر انتظار عمومی از رشد اقتصادی کشور است. زمانی که چشم‌انداز کلی، از رشد اقتصادی حکایت داشته باشد، بالطبع احتمال افزایش تورم بیش از کاهش آن تصور می‌شود.

در‌صورتی‌که کشور در شرایط خاص اقتصادی نباشد، بانک‌های مرکزی با افزایش نرخ بهره از صعود بیش از حد تورم جلوگیری خواهند کرد. با این تفاسیر عرضه و تقاضا برای اوراق بلند‌مدت و کوتاه‌مدت به‌گونه‌ای تعریف می‌شوند منحنی بازدهی آمریکا باز هم صاف شده است که ضمن حفظ زمینه رشد اقتصادی، بازدهی اوراق بلندمدت بیشتر از اوراق کوتاه‌مدت باقی بماند. چنانچه تنظیم تفاوت نرخ بازدهی این اوراق به درستی انجام نشود، منحنی نرمال به یکی از دو حالت دیگر منتقل خواهد شد. زمانی که بازدهی اوراق بلندمدت کاهش یابد یا اینکه بازدهی اوراق کوتاه‌مدت بیش از حد افزایش یابد، منحنی بازدهی به سمت خطی شدن پیش خواهد رفت. در واقع، آمریکا در حال حاضر با این مشکل مواجه شده است.

در شرایط نرمال تفاضل بازدهی اوراق بلندمدت و کوتاه‌مدت باید بین ۲ تا ۳ درصد باشد، اما کم شدن این تفاضل علامتی است به معنای روند خطی شدن منحنی بازدهی. زمانی که تفاوت قابل‌ملاحظه‌ای در بازدهی اوراق با سررسید‌های متفاوت وجود نداشته باشد، اقتصاد به لبه پرتگاه رکود نزدیک شده است. خطی شدن منحنی بازدهی، احتمال چرخش اقتصادی را بالا می‌برد. این چرخش می‌تواند به رونق یا رکود منتهی شود. در شرایطی که منحنی با سیاست‌های مناسب به حالت نرمال بازگردد، رونق اتفاق خواهد افتاد؛ اما به‌عکس، زمانی‌که منحنی معکوس شود، دوره رکود اقتصادی آغاز می‌شود. چنانچه بازدهی اوراق کوتاه‌مدت به‌دلیل افزایش تقاضا برای اوراق بلندمدت نرخ بیشتری داشته باشد، منحنی معکوس ایجاد می‌شود.

در واقع یک منحنی معکوس نشان می‌دهد رشد اقتصادی با اخلال مواجه است. فقدان نشانه‌ای از رشد اقتصادی در منحنی بازدهی به معنای وقوع زودرس یک دوره رکود ماندگار است.

استیون منوچین در کنفرانسی خبری با اشاره به ضرورت کاهش نرخ بهره در شرایط فعلی گفت که دولت به فکر ورود جدی‌تر برای مدیریت بحران بدهی در این کشور است و در صورت وجود تقاضای مناسب، وزارت خزانه‌داری اقدام به صدور اوراق قرضه ۵۰ ساله و حتی ۱۰۰ ساله خواهد کرد. منوچین افزود: کارمان را با اوراق ۵۰ ساله شروع خواهیم کرد و اگر جواب داد، صدور اوراق قرضه ۱۰۰ ساله را مدنظر قرار خواهیم داد. وی افزود که مطالعه بر روی امکان اوراق قرضه با سررسید بسیار طولانی از دو سال پیش آغاز شده است.

در حال‌حاضر بالاترین سررسید در بین اوراق قرضه آمریکا مربوط به اوراق قرضه ۳۰ ساله وزارت خزانه‌داری است. دونالد ترامپ از مقامات این وزارتخانه خواسته است تا ابزاری برای مقابله با رشد سرسام‌آور بدهی‌های این کشور پیدا کنند. او پیش‌تر از مدیران بانک مرکزی آمریکا درخواست کرده بود با رساندن نرخ بهره به سطح صفر یا منفی، راه را برای مقابله با بحران بدهی هموار کنند، با این حال مقامات فدرال‌رزرو دست‌کم در آن زمان حاضر به انجام چنین کاری نبودند. جرومی پاول، رئیس بانک مرکزی آمریکا و بسیاری از مدیران فدرال‌رزرو گفته‌ بودند، شرایط اقتصاد آمریکا وخیم نیست که نرخ بهره به صفر کاهش پیدا کند. این در حالی است که جنگ تجاری با چین در حال اثرگذاری بر مصرف‌کنندگان آمریکایی بود و بانک مرکزی اروپا نرخ بهره را در سطح منطقه یورو به پایین‌ترین سطح تاریخ خود رسانده است.

وزیر خزانه‌داری آمریکا در بخش دیگری از سخنان خود افزود که موافق نرخ بهره در سطح منفی نیست؛ نرخ بهره کم برای رشد اقتصادی خوب است اما مطمئن نیستم که این قضیه در خصوص نرخ بهره منفی هم درست باشد. نرخ بهره منفی قطعا برای صنعت بانکداری پیامدهایی خواهد داشت اما نرخ بهره در سطح پایین بدون آسیب به نظام بانکی، می‌تواند منافع زیادی برای فعالان اقتصادی و تجاری داشته باشد.

تعریف منحنی بازده چیست؟

نمودار ارتباط بین نرخ بازده تا سررسید اوراق قرضه با ریسک یکسان و سررسید بلندمدت همان اوراق، منحنی بازده گفته می‌شود. منحنی بـازده به‌عنوان الگو به‌طورمعمول برای ترسیم و ارائه وضعیت اوراق منتشره دولتی استفاده می‌شود. به‌عبارت‌دیگر منحنی بازده نشان می‌دهد نرخ بهره در مقطع زمانی خاص برای کلیه اوراق بهادار دارای ریسک، برابر می‌شود اما سررسید مختلف است. منحنی بـازده بیشتر برای مقایسه اوراق قرضه در ایالات‌متحده آمریکا به‌کار می‌رود.

رایج‌ترین منحنی بـازده گزارش‌شده اوراق قرضه خزانه‌داری ایالات‌متحده در سه ماه، دو سال، پنج سال و ۳۰ سال را مقایسه می‌کند. این منحنی بـازده به‌عنوان معیاری برای سایر انواع اوراق قرضه در بازار، مثل نرخ‌های وام مسکن یا نرخ بهره‌های بانکی مورداستفاده قرار می‌گیرد. منحنی همچنین برای پیش‌بینی تغییرات در خروجی بازار و رشد استفاده می‌شود.

همه‌چیز درباره منحنی بازدهی

شکل منحنی بازده از سوی کمیته بازار باز آمریکا کاملا موشکافی می‌شود؛ زیرا این کار به یافتن ایده و سرنخی از تغییرات نرخ بهره‌های بانکی در آینده و فعالیت اقتصادی کمک می‌کند. ۳ نوع اصلی از شکل‌های منحنی بـازدهی وجود دارد: نرمال، معکوس و صاف. در منحنی بازده نرمال اوراق قرضه با تاریخ سررسید طولانی‌تر به خاطر ریسک مربوط به زمانشان، بازده بالاتری در مقایسه با اوراق کوتاه‌مدت‌ دارند. منحنی عملکرد معکوس آن است که بازدهی اوراق کوتاه‌مدت‌ بالاتر از بازدهی اوراق بلندمدت قرار ‌گیرند که می‌تواند نشانه‌ای از رکود اقتصادی در آینده نزدیک باشد. در منحنی بازدهی صاف بازده اوراق کوتاه‌مدت و بلندمدت بسیار به یکدیگر نزدیک هستند که این پدیده می‌تواند از یک انتقال اقتصادی خبر دهد. شیب منحنی بـازده هم اهمیت دارد: هرچه شیب بیشتر باشد، اختلاف بین نرخ‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت افزایش خواهد یافت.

بازدهی 2 ساله خزانه داری بالاتر از نرخ 10 ساله است، وارونگی «منحنی بازده» که می تواند نشانه رکود باشد.

معامله گران در بورس اوراق بهادار نیویورک (NYSE) در منهتن، شهر نیویورک، ایالات متحده، 7 مارس 2022 کار می کنند.

اندرو کلی | رویترز

بازدهی 2 ساله و 10 ساله خزانه داری برای اولین بار از سال 2019 در روز پنجشنبه معکوس شد و یک سیگنال هشدار احتمالی مبنی بر اینکه ممکن است رکود در افق باشد ارسال کرد.

پدیده بازار اوراق قرضه به این معنی است که نرخ اسکناس 2 ساله اکنون بالاتر از بازده اسکناس 10 ساله است.

این بخش از منحنی بازدهی بیشترین دقت را دارد و معمولاً سرمایه گذاران بیشترین اعتبار را دارند که اقتصاد در صورت معکوس شدن ممکن است به سمت رکود پیش رود. گسترش 2 تا 10 ساله آخرین بار در سال 2019 در محدوده منفی بود، قبل از اینکه قرنطینه های همه گیر، اقتصاد جهانی را در اوایل سال 2020 وارد رکود شدیدی کرد.

بازدهی خزانه داری 10 ساله به 2.331 درصد کاهش یافت، در حالی که بازدهی خزانه داری 2 ساله در اواخر معاملات پنجشنبه در 2.337 درصد معامله شد.

طبق گفته Bespoke، وقتی منحنی معکوس می‌شود، «احتمالی بهتر از دو سوم برای رکود در مقطعی در سال آینده و بیش از 98 درصد احتمال رکود در نقطه‌ای در دو سال آینده وجود داشته است».

(برای نظارت بر گسترش در زمان واقعی اینجا را کلیک کنید.)

برخی از ارائه دهندگان داده نشان دادند که اسپرد 2-10 از نظر فنی برای چند ثانیه معکوس شده است، اما داده های CNBC تا کنون این وارونگی را تایید نکرده است. و مطمئناً، بسیاری از اقتصاددانان بر این باورند که منحنی باید برای مدت زمان قابل توجهی معکوس بماند تا سیگنال معتبری بدهد.

به طور کلی، یک راه ساده برای نگاه کردن به اهمیت منحنی بازده این است که به معنای آن برای یک بانک فکر کنید. منحنی بازده تفاوت بین هزینه پول بانک را در مقابل آنچه که با وام دادن یا سرمایه گذاری آن در یک دوره زمانی طولانی تر به دست خواهد آورد را اندازه گیری می کند. اگر بانک ها نتوانند پول دربیاورند، وام دهی کند می شود و فعالیت های اقتصادی نیز کاهش می یابد.

در حالی که منحنی بازدهی تا حدودی سیگنال‌های قابل اعتمادی در مورد رکودهای معلق ارسال کرده است، اغلب یک تاخیر طولانی وجود دارد و تحلیلگران می‌گویند قبل از ترس سرمایه‌گذاران از نزدیک شدن به رکود باید شواهد تأییدکننده‌ای وجود داشته باشد.

برخی از این سیگنال‌های دیگر می‌تواند شامل کاهش سرعت استخدام و افزایش ناگهانی بیکاری، یا هشدارهای اولیه در ISM و سایر داده‌ها مبنی بر کند شدن فعالیت‌های تولیدی باشد. تحلیلگران می گویند وارونگی منحنی بازدهی نیز می تواند معکوس شود، اگر جنگ در اوکراین حل و فصل شود یا فدرال رزرو در چرخه افزایش نرخ خود توقف کند.

بر اساس گزارش MUFG Securities، منحنی بازده 422 روز قبل از رکود 2001، 571 روز قبل از رکود 2007 تا 2009 و 163 روز قبل از رکود 2020 معکوس شد.

جولیان امانوئل، رئیس بخش سهام، مشتقات و استراتژی کمی در Evercore ISI گفت: “بیشتر اوقات، این یک منادی رکود است، اما نه همیشه.” او اشاره کرد زمانی که منحنی معکوس شد اما اقتصاد از رکود اجتناب کرد، در سال 1998 و در جریان بحران بدهی روسیه بود که با شکست مدیریت سرمایه بلندمدت دنبال شد.

او می گوید: «نکته خوب در مورد تاریخ 30 ساله گذشته این است که رکودهای اقتصادی آنقدر کم بوده است که نمی خواهید بگویید چیزی یک قانون طلایی است، به ویژه زمانی که مشاهدات کافی وجود نداشته باشد و یک ویژگی برجسته برای آن قانون وجود داشته باشد.» گفت.

Bespoke خاطرنشان می کند که پس از شش موردی که بازده دو ساله و 10 ساله معکوس شد و به سال 1978 بازگشت، بازار سهام به عملکرد مثبت خود ادامه داد. S&P 500 پس از وارونگی ها به طور متوسط ​​1.6 درصد در ماه افزایش یافت، اما یک سال بعد به طور متوسط ​​13.3 درصد افزایش یافت.

اساساً آنچه که در درازمدت اتفاق می افتد این است که بله در بیشتر موارد رکود وجود دارد، اما در بسیاری از مواقع این رکود بین 6 تا 18 ماه فاصله دارد و بازار سهام تا ساعت 2 تا 12 به اوج نمی رسد. امانوئل گفت: ماه ها قبل از شروع رکود. “باز هم، در حالی که احتمال رکود در اروپا به یک مورد اساسی تبدیل شده است، این مورد برای ایالات متحده نیست.”

Evercore 25 درصد احتمال رکود اقتصادی آمریکا را می بیند.

برخی از طرفداران اوراق قرضه معتقد نیستند وارونگی منحنی بازده مانند گذشته یک پیش بینی کننده رکود قابل اعتماد است زیرا فدرال رزرو به بازیگر بزرگی در بازار تبدیل شده است. ترازنامه نزدیک به 9 تریلیون دلاری فدرال رزرو بسیاری از خزانه داری ها را منحنی بازدهی آمریکا باز هم صاف شده است در اختیار دارد و استراتژیست ها معتقدند که در بلند مدت نرخ های بهره را کاهش داده است، به این معنی که بازده اوراق 10 ساله و اوراق قرضه 30 ساله باید بالاتر باشد.

در واقع، ریچارد برنشتاین آسوشیتز خاطرنشان می کند که اگر فدرال رزرو هرگز به تسهیل کمی پرداخته بود، بازدهی 10 ساله می توانست به 3.7٪ نزدیک شود. اگر برنامه خرید اوراق قرضه بانک مرکزی نبود، منحنی بازده دو ساله و 10 ساله به جای معکوس، بیشتر از 100 واحد پایه فاصله داشت. (1 نقطه پایه برابر با 0.01٪ است)

استراتژیست ها می گویند که بازدهی 2 ساله سریع ترین افزایش را داشته است زیرا بخشی از منحنی منعکس کننده افزایش نرخ بهره فدرال رزرو است. 10 سال نیز در فدرال رزرو بالاتر رفته است، اما با توجه به اینکه سرمایه گذاران به جنگ اوکراین چشم دوخته اند، معاملات با کیفیت بالا نیز متوقف شده است. بازده در مقابل قیمت حرکت می کند.

برخی از فعالان بازار بر این باورند که بازدهی 3 ماهه تا بازدهی 10 ساله پیش بینی دقیق تری برای رکود است و این منحنی اصلاً صاف نشده است. این اسپرد در حال افزایش است، که سیگنالی برای رشد اقتصادی بهتر است.

روسف، دوباره کاپیتان برزیلی‌ها شد

روسف، دوباره کاپیتان برزیلی‌ها شد

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، یکشنبه انتخاباتی در برزیل؛ جایی که دیلما روسف و آسیو نوس، دو گزینه پایانی «منو»منحنی بازدهی آمریکا باز هم صاف شده است ی انتخاباتی برزیلی ها محسوب می شدند. قبل از برگزاری انتخابات، شانس خانم رییس جمهور برای ماندن در ساختمان شماره یک خیابان پالاسیو دو پلانالتو ( Palácio do Planalto ) بیش از رقیب اش یعنی آقای اقتصاددان بود.

دست آخر، خانم روسف با 51.45درصد آرا، مسابقه مهیج فینال را برد و جام انتخابات ریاست جمهوری در برزیل را از آن خود کرد.

پیشتر اما مجله اکونومیست نسخه ای غیردموکراتیک و عجیب برای اهالی سرزمین قهوه پیچیده و به آنها پیشنهاد داده بود که به خانم روسف، رأی ندهند!

بر خلاف تمام هیاهوهایی که رسانه های طرفدار آمریکا برای اثرگذاری روی انتخابات برزیل ایجاد کردند خود برزیلی ها می دانستند که با انتخاب شدن نوس، معجزه ای اتفاق نمی افتد و اقتصاد برزیل همچنان به حرکت کژ دار و مریض خود ادامه خواهد داد. در روزهایی که اقتصاد جهانی، حال و روز خوشی ندارد، نمی توان انتظار داشت که با آمدن یک رییس جمهور تازه نفس در برزیل، منحنی های رشد به سمت بالا، شیفت پیدا کند.

تنها چیزی که می شد با انتخاب نوس برای برزیل متصور شد، یک ماه عسل کوتاه مدت اقتصادی بود که البته خیلی زود، تمام می شد. بنابراین برزیلی ها که از لولا داسیلوا و معاون او یعنی خانم روسف، خاطرات خوشی داشتند، هرگز «جوّ» زده نشدند و سرنوشت دراز مدت کشور را فدای یک ماه عسل کوتاه نکردند..

به عبارت دیگر، سیستم بازی برزیلی ها در فوتبال انتخابات یک سیستم «امتحان پس داده» بود و اهالی کشور کاکائو، به ترکیب «برنده» خود دست نزدند. درست است که آنها جام جهانی را «مفت» از دست دادند اما در انتخابات ، «ارنج» قابل اطمینان خود را دست خوش تغییرات نکردند.

کشور 202 میلیونی حوزه آمریکای جنوبی اما حالا به گفته های خانم رییس جمهور دل خوش کرده است که قول داده تا یکسال دیگر، همه چیز را روبراه کرده و اوضاع اقتصادی مردم را سر و سامان دهد. همین حالا، برابری قدرت خرید ( ppp ) در برزیل، 2 هزار و 505 تریلیون دلار است که این کشور را در زُمره بهترین های دنیا قرار می دهد و مکان هفتم رنکینگ جهانی در این شاخص برای آنها، رزرو شده است. شاخص تولید ناخالص داخلی هم در برزیل 2 هزار و 215 تریلیون دلار است که باز هم رنکینگ جهانی 7 را نصیب اهالی سرزمین قناری کرده است.

این ها ، همه خروجی تلاش های خانم روسف و رییس جمهوری اسبق برزیلی ها یعنی لولا داسیلوا است. خوب است بدانید که بر اساس گزارش صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، برزیل نهمین اقتصاد بزرگ جهان از نظر برابری قدرت خرید و یازدهمین قدرت اقتصادی جهان از نظر نرخ دادوستد بازار است . به هر حال، خانم روسف ، برنده انتخابات ریاست جمهوری شد و یک بار دیگر بوی اقتصاد موفق قهوه را در دنیا پیچاند.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو به دکمه بالا